بلكه بنا بر تعميم در معانى الفاظ چنان كه محقق و مبرهن است ، و مذهب منصور است ، حقيقت انگشت نيست مگر چيزى كه واسطهء تغيير و تقليب باشد ، خواه از سنخ اجسام و جسمانيات باشد ، و يا از سنخ ملكوت و روحانيات ، چنان كه حقيقت قلم نيست مگر چيزى كه واسطهء تصوير و نقش باشد ، نى باشد يا مس و آهن ، جسم باشد يا روح و ملك .
و حقيقت لوح نيست مگر محل تصوير و نقوش ، از سنخ اجسام باشد ، يا تصوير حقايق ، و علوم كليه باشند آن حقايق مصوره و صور علميه ، يا جزئيه .
لهذا در لسان مشكات نبوت به دو ملك مقرب لوح و قلم اطلاق فرمودهاند .
چنان كه از مشكات ولايت وارد است : « اللوح و القلم ملكان مقربان » پس مراد از اصبع ، يكى جنبهء اتصال به عالم ملكوت است ، و ديگرى جنبهء اتصال به عالم ناسوت .
مالك آن جنبه ، ملائكه و مالك اين جنبه ، شياطين است ، و هردو مسخرند در تحت قدرت كاملهء خداوند جل و علا .
در بيان آنكه قلب در ابتداى وجود مادهء واردات رحمانى و شيطانى است و به صور ملكوتى و شيطانى متصور مىشود
متفطن باش و بدانكه ، قلب شريف انسانى به جهت صفا و لطافتش در اصل فطرت كه مرتبهء عقل هيولايى است و از همهء صور و ادراكات خالى است نسبتش به آثار ملكيّه و آثار شيطانيّه مساوى است مثل هيولاى اولى كه به جهت خلوّ مرتبهء ذاتش از صور و هيآت جسمانيه نسبتش به همهء آنها در مرتبهء سوائيت است .
و به جهت امتناع ترجح احد متساويين بر ديگرى بدون مرجح خارجى حصول هريك از آثار ملكيّه و شيطانيّه در آن لطيفهء ملكوتيّه مرجّحى مىخواهد به الهام ملك آثار ملكيه ترجح مىيابد و در آن لطيفه نور و ضياء و لمعات و اشراقات پيدا مىشود .
و به اغواى شيطان آثار شيطانيه ترجح مىيابد و در آن لطيفه ظلمت و انكدار و قساوت و شقاوت حاصل مىشود .
و از مشكات نبوت وارد است « ما منكم الا و له شيطان ، قال : و انت يا رسول - اللّه ، قال : و انا ، الا ان اللّه اعاننى عليه فاسلم على يدى » .