شديدتر است از ديگ در وقتى كه به جوش آيد » .
و آنچه كه از امور حادثه در قلب انسانى از باب ادراكات است ، خاطرش نامند ، و هر خاطرى موجب رغبتى و عزمى است ، و هر عزمى محرك است اعضا و جوارح را تا فعل در خارج موجود شود .
بعضى از خواطر داعى است بسوى خيرات اخرويه ، و بعضى داعى است به سوى شرور و مضار اخرويه .
- خاطر اول را الهام گويند .
- و خاطر دوم را وسواس .
در هر خاطرى به جهت امكانش سببى مىخواهد .
- سبب خاطر اول را در لسان شريعت غرا ، ملك مىنامند .
- و سبب خاطر دوم را شيطان .
و لطفى كه به او قلب انسانى مستعد قبول الهام ملك مىشود توفيقش گويند .
و چيزى كه به او مستعد قبول وسواس شيطان مىشود ، اغواء و خذلانش گويند .
و شأن ملك ، افاضهء خير ، و افاده علم ، و كشف حق ، و وعد به معروف است ، و شأن شيطان ، وعد به شر ، و تخويف در نزد قصد خيرات ، و ترغيب به فحشاء و منكر است .
« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ ، وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ »
« 1 » و از مشكات نبوت وارد است :
« ان فى القلب لمتان ، لمة من الملك ؛ ايعاد فى الخير ، و تصديق بالحق ، و لمة من - الشيطان ؛ ايعاد بالشر و تكذيب بالحق و نهى عن الخير » .
يعنى : « بدرستى در دل انسان دو خاطر پيدا مىشود ، يكى از ملك و او وعد به خير و تصديق به حق است ، و ديگرى از شيطان ، و او وعد به شر ، و تكذيب حق ، و منع از خيرات است » .
و نيز از آن جناب وارد است : « قلب المؤمن بين الأصبعين من أصابع الرحمن » .
« دل مؤمن در ميانهء دو انگشت از انگشتهاى خداوند رحمن است » . و از بينات است كه از براى ذات اقدس خداوند يگانه ، انگشت جسمانى از جملهء مستحيلات و ممتعنات است .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 268 .