ثانويه « يوما فيوما » .
خواهى بگو از اينجا ظاهر مىشود سرّ ارتباط متغيّرات به ثابت محض و لم صدور حادثات قديم از صرف .
و سرّ معناى كلام خداوند احد
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
« 1 » .
و لم اختلاف ابداعيات نيز در قبول فيض از مبدأ فياض ، و الا در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد كه واجب الوجود بالذات ، واجب الوجود من جميع الجهات و فياض على الاطلاق است ، و قصورى در قيّوميت و فياضيت او به هيچوجه من الوجوه متحقق بلكه متصور نمىتواند شد ، بلكه قصور و ناتمامى از قبل اختلاف ماهيات كاينات و قوابل مستعدات و اختلاف مراتب و درجات موجودات است :
« هرچه هست ، از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو ، بر بالاى كس ، كوتاه نيست »
و از اينجا ظاهر مىشود نيز عدم تنافى و تعارض در ميانهء معناى كلام معجز - نظام « كل يوم هو فى شأن » و مفاد « جف القلم بما هو كائن » كه از مشكات ولايت وارد است ، زيرا كه اول نسبت به كائنات است ، دوم نسبت به مبدعات ، و به معناى الطف و اعلاى از اين معنى در اين باب در مباحث سابقه اشاره نمودم .
اشاره به وجه عقلى در وجوب كتمان اسرار و اشاره به اينكه افراد نوع شريف انسانى در سير صعودى نيز در كمالات متفاوتند
متذكر باش و بدانكه افراد نوع شريف انسانى بعد از رسيدن به مرتبهء عقل بالملكه - كه مقام تكليف به معارف حقيقيه و معالم دينيه و اعمال بدنيه است - به جهت متابعت شريعت حقه و مجاهدات نفسانيه و رياضات علميه و عمليه و مقابلات مذكورات در قلوب ايشان كه برزخى است در ميانهء روح و نفس ، مجمع البحرين است در ميانهء ملك و ملكوت ، و لطيفهاى است ربانيه ، حاجز در ميانهء محسوسات و معقولات ، احوال عجيبه و اطوار غريبه و اختلافات غير محصوره حاصل مىشود .
اگر به توفيقات ربانى و تأييدات يزدانى ، اعمال صالحه ، و افعال حسنه و خصال مرضيه و رياضات علميه و عمليه تابع شرايع حقه و نواميس الهيه باشد ، در آن لطيفه
هامش
( 1 ) سورهء الرحمن ( 55 ) ، آيهء 29 .