تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
موجوديت آن ماهيات كه عين موجوديت وجودات است ، چنان كه در لمعات الهيه به بسط تمام بيان نموده‌ام ، و از تحديق بصر و امعان نظر در شارقات سابقه نيز اين معنى به حد ظهور و انكشاف مىآيد « 1 » . اگرچه صحت دارد نيز اينكه گفته شود كه : تخصص و امتياز وجودات به اعتبار امتياز ماهيات است چنان كه صدر المتألهين در كتب و تصانيف خود محقق نموده است ولى اول به اصالت و دوم به تبعيت آن است .

در بيان آنكه تكثّر در افراد نوع واحد ، بدون اختلاف استعدادات از محالات است

متلطف باش و بدان‌كه افراد نوع واحد از كاينات و مركبات نيز در وجود و كمالات وجود آن نوع متفاوت مىباشند به حيثيتى كه به حد حصر و بيان نمىآيد . تحقيقش بر وجه اجمال آن است كه تكثر افراد نوع واحد به اعتبار اختلاف استعدادات مواد است . زيرا كه همهء افراد ماهيت « 2 » و در لوازم آن ماهيت اشتراك دارند ، و از بينات است كه جهت اشتراك ، جهت امتياز نمىتواند شد ، پس جهت امتياز در ميانهء افراد آن نوع منحصر است به امتياز و اختلاف عوارض آن ماهيت نوعيه ، و اجتماع طايفه‌اى از عوارض تا فردى حاصل شود نه طايفهء ديگر ، ترجح بلا مرجح است و مفروض بلكه محقق اين است كه اصل ماده نيز مشترك است در ميانهء همهء افراد ، بلكه محققين از اساطين حكمت و معرفت گفته‌اند كه : اصل مادهء ما تحت فلك قمر مشترك است در ميانهء همه بسايط و مركبات عنصريه ، بلكه مقتضاى فحص و
هامش
( 1 ) . به اين معنا كه ماهيت در مقام وجدان و تقرير تجوهر اجزاء و معانى راجع به اصل ذات به امرى غير سنخ ذات خود كه وجود باشد محتاج است تا چه رسد به مقام تحصل و وجود خارجى ، اين مطلب را شاگرد مؤلف و فرزند بارع او آقا على زنوزى در بدايع مفصل تقرير فرموده است . ( 2 ) . نگارنده در رسالهء معاد و رساله‌اى كه در عالم مثال تأليف نموده‌ام ، در اين مسأله مفصل بحث كرده‌ام و در آنجا بيان شده است كه تكثر از ناحيهء جهات متكثره در فاعل مجرد ، و جهات مختلفه مدبر انواع نيز ممكن و واقع است ، مثل تكثر موجود در عوالم برزخى و افراد مثالى انواع متحصله كه همان مثل معلقه باشد كه مسلما تكثر در آن از ماده نيست و نيز تكثر معانى جزئى در خيال انسانى به جهت فاعلى نفس توقف دارد و يا قائم به آن است ، اگرچه اعداد از ناحيهء احساس حاصل مىشود ، ولى احتياج به اعداد ، ناشى از ضعف وجود نفس ناطقه است و در عقول اين ضعف وجودى تحقق ندارد .