مقربين .
يا مادى باشد مثل بسايط افلاك و فلكيان ، و كليات بسيط عناصر در نزد مشهور از حكماى متأخرين و بنا به ثبوت حركت در صور نوعيه جوهريه چنان كه مذهب منصور و معتقد صدر متألهّين و اساطين حكماى متقدمين است ، به وجهى از ابداعيّاتاند و به وجهى از تكويّنيات ، چنان كه در شارقات مستقبله به حد انكشاف خواهد آمد .
و مراد از تكوين آن است كه در قبول اصل وجود به استعداد ماده محتاج باشد .
يعنى در استفاضهء فيض وجودى از مفيض خيرات و وجودات ، به امكان استعدادى نيز محتاج باشد و امكان ذاتيش كافى نباشد ، مثل همهء مركبات عنصريه از معدنيات و حيوانات ، و مقولات اعراض از كيفيّات و كميّات قاره و غير قاره و غير آنها .
بيانش آن است كه ماهيت زمان مثلا به حسب ذاتش قابل نيست مگر وجود غير قار را ، و الا زمان نخواهد بود .
و ماهيت فرس قابل وجود نطقى نمىتواند شد ، و الا انسان خواهد بود نه فرس .
و ماهيّات عنصريّات محال است اينكه قول قبول وجود فلكيّات نمايند ، و الّا عنصريات نخواهند بود ، زيرا كه سابقا محقق گرديد كه ماهيّات منتزعند از وجودات محدوده و توابع و اظلال از آن وجودات ، و حكايات و عنواناتاند از آن انيّات ، پس چگونه متصور توان نمود كه وجود ، وجود انسانى باشد و ماهيت ، ماهيّت فرسى و بقرى .
پس بر تقدير مذكور ، انقلاب حقايق ثابت مىشود بلكه بعد از تأمل صادق منكشف مىشود كه بر اين تقدير و تجويز لازم مىآيد كه ماهيات محقق نباشند بلكه همه ماهيات به يك ماهيت منحصر شوند .
زيراكه بنابر اصالت وجود و اصالت جعل در وجود ، ماهيات منتزع از وجودات و تابع وجوداتاند حتى در تجوهر « 1 » معانى و ذوات خود ، چه جاى از
هامش
( 1 ) . تفاوت در مراتب طولى و قوس نزولى ، تفاوت تشكيكى و به حسب مراتب وجودى از شدت و ضعف در موجودات عرضى به حسب اصل فطرت است و در اين مقام سرّ عظيمى است كه در مقدمه مفصل از آن بحث مىنماييم .