چنان كه احكام هريك از ماهيّت و وجود به ديگرى منعكس مىشود اگرچه بالعرض باشد .
پس بنابراين صور جوهريه نيز داخل در سنخ محسوسات مىشوند اگرچه بالعرض باشد ، و به حسب ذات خود از عالم ملكوت باشند .
اشاره به اصطلاح سوم در معانى عالم امر و عالم خلق
متفطن باش و بدانكه : هر چيزى كه در تحصل و وجودش به جهات قابل محتاج نباشد ، امرش ، مىنامند خواه نفس جهات فاعل باشد و يا حاصل باشد از جهات فاعل بدون اينكه به جهات قابل محتاج باشد .
از اين بيان و تبيان منكشف گرديد كه ، روح اعظم به هردو اصطلاح از عالم امر است نه از عالم خلق به حسب حقيقت ، نه به اعتبار مجاز ، عرفانى باشد يا لغوى .
متفطن باش و بدانكه ، در اين مقام اصطلاح ديگرى است و آن اين است كه : عالم امر عبارت از انفس جهات ارتباط اشياء است به جاعل حقيقى و فاعل سرمدى .
و سابقا محقق گرديد كه جهات ارتباط اشياء ، انفس حقايق وجوديّه است .
پس حقايق وجوديه ، از آن جهت كه حقايق وجوديهاند - بدون اعتبار تعيّن آنها به تعيّنى از تعيّنات ماهيّات - عالم امرند با تفاوت مراتب مرتبه و درجات متنازلهء آنها به شدت و ضعف و به كمال و نقصان در مراتب نزول .
از اينجا ظاهر مىشود ، كه همهء جهات امريّت به وجود اطلاقى انبساطى برمىگردند ، و در حقيقت او مندمج و از ذات بسيطهء او منبجسند ، و عالم خلق همان نفس متعلقات و مرتبطات است كه تعبير از آنها به كلمهء فيكون ، چنان كه تعبير از اول به كلمهء كن ، است خواه مجرد باشند يا مادى جوهر باشند يا عرض .
مخفى نماناد كه روح اعظم بنابراين اصطلاحات ، از عالم خلق است نه از عالم امر مگر به اعتبارى كه سابقا اشاره نمودم ، يعنى به جهت اتحاد ظهور و مظهر ، و يا به جهت اضمحلال جنبهء تعيّن او در جنبهء تحصّلش ، و استهلاك جهت ماهيت او در جهت وجودش ، چنان كه سابقا اشاره نمودم .
بيانش آن است كه روح اعظم از جملهء مفارقات بلكه از جملهء مفارقات و