مجردى عالم است به ذات خود به حيثيّتى كه علم و عالم و معلوم عين يكديگرند به حسب وجود ، و متغاير به اعتبار معنى و مفهوم .
پس كنه حقيقت روح اعظم معلوم است از براى آن جناب به اتم و اقواى علوم ، و حاضر است در نزد او به أعلى و اجلاى حضور ، پس سكوت آن جناب در جواب سؤال يهود و انتظار وحى الهى به جهت اين است كه شأن روح اعظم ، ارفع است از اينكه مدرك قلوب قسيّه و طبايع پليده شود .
و نعم ما قيل : « جل جناب الحق ان يكون شريعة لكل وارد » زيرا كه مكرر بيان نمودم كه روح اعظم ، روح الارواح و محيط به همهء مراتب است .
و سابقا به برهان محكم البنيان محقق نمودم كه از براى محاط ادراك كنه محيط ، متحقق بلكه متصور نمىتواند شد ، بلكه منكشف گرديد كه هيچ حقيقتى از حقايق وجوديه در اذهان حاصل نمىتواند شد ، بلكه ادراك آنها منحصر است به علم اشراقى حضورى .
پس چگونه از سؤال از كنه حقيقت او كه از حقيقتى از حقايق وجوديه بلكه اقوى و اكمل حقايق وجودات امكانى است جوابى توان گفت كه افادهء كنه حقيقت او نمايد و در مدارك و اذهان حاصل سازد .
لهذا در جواب ايشان زياده بر اينكه : مرتبهاى از مراتب موجودات امريه است نفرمودند .
و بسوى اين لطيفهء الهيه در كلام معجز نظام اشاره است :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 1 » .
بگو : روح اعظم از عالم امر [ است ] نه از عالم خلق .
اشاره به تفسير آيه قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
متفطن باش و بدانكه بعد از تأمل صادق در بيانات ، صحيح است اينكه گفته شود كه كلمهء « من » در آيهء شريفه ابتدايى نشو است و اشاره است به اينكه قوام و تحقق عالم خلق به عالم امر است ، چنانكه قوام ماده به صورت و قوام صورت به نفس و قوام نفس به عقل است .
هامش
( 1 ) . سورهء حديد ( 57 ) ، آيهء 3 .