يعنى : « پس نه چنين است قسم مىخورم به آنچه كه مىبينيد و آنچه كه نمىبينيد » . پس بنابراين ، بايد كه الفاظ چهارگانه كه در دو طرف تقابل واقعند در آيات مذكوره مترادف باشند پس بنابراين ، عالم خلق عالم اجسام و جسمانيات ، و عالم امر ماسواى آنها است از عوالم ارواح و عقول و نفوس و غير آنها از عالم سر و خفى و اخفى ، در بعضى از اصطلاحات عالم امر و خلق به معناى ديگر گفته مىشوند .
و آن اين است كه : موجودات عالم امكان يا محتاج مىباشند در وجود و تحصل خود به ماده ، و يا به استعداد ماده .
و يا نه چنين مىباشد .
اول را عالم خلق گويند .
و دوم را عالم امر .
خواهى بگو : هر چيزى كه در تحصل و وجودش به جهات فاعل و قابل هر دو محتاج است به غير از او ، عالم خلق است خواه در ذات خود و فعل هر دو به قابل محتاج باشند و يا در فعل خود محتاج باشد نه ذات خود .
پس بنابراين همه اعراض و صور نوعيه جوهريه و نفوس نباتيه و نفوس حيوانيه و نفوس انسانيه ، بلكه نفوس سماويه و اجسام عنصريه و اجرام ملائكه از عالم خلق مىباشند ، به خلاف اعتبار اول كه در آن اعتبار نفوس ، بلكه همهء صور نوعيه جوهريه نيز از عالم ملكوت و عالم امر شمرده مىشوند .
زيرا كه صور جوهريه اگرچه حالند در اجسام ولى مدرك به حواس پنجگانه نمىباشند ، اللهم مگر به قاعدهء اتحاد در ميانهء ماده و صورت نوعيه جوهريه از تحقق و وجود ، به اين معنى كه ماده از آن جهت كه ماده است قوهء محضه و ابهام صرف است و تحصلى ندارد مگر به تحصّل صورت ، و موصوف نمىشود به حكمى از احكام امور متحصله مگر به تبعيت صورتى از طبايع صوريه .
و صورت نيز موصوف نمىشود به تعينات مقداريه و احكام وضعيه مگر به تبعيت ماده .
پس احكام هريك از ماده و صورت به ديگرى منعكس مىشود اگرچه بالعرض و بالتبع باشد .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١٣٠