زيرا كه روح اعظم حقيقت خاتم انبياست چنان كه از لمعات سابقه منكشف گرديد ، بلكه حقيقت او اصل حقيقت روح اعظم ، زيرا كه مقام آن جناب « كن » اول است .
اشاره به آنكه مقام خاتم انبياء مقدم است بر مقام روح اعظم و مع ذالك با يكديگر متحدند .
يعنى حقيقت ولايت مطلقه و رحمت واسعه است در سير بداياتى نزولى ، و مقام « أو أدنى » است در سير نهاياتى صعودى و مقام روح اعظم مقام فيكون اول .
يعنى : مظهر وجودى آن فيض مقدس است در سير بداياتى نزولى ، و قاب قوسين است در سير نهاياتى صعودى .
و در نزد بصير مدقق و حاذق محقق منكشف است كه نسبت در ميانهء ظهور و مظهر اتحاد است به حسب ذات و عين ، و مغايرت است به حسب اعتبار و ذهن .
چنان كه در ميانهء ماهيت و وجود اتحاد و تعدد به اين دو اعتبار محقق است ، ليكن وجود را اصالت است و تحقق و صدور ماهيت را تبعيت و فرعيت .
اشاره به آنكه صادر اول وجود عام است نه عقل اول
لهذا صحيح است اينكه بگوييم : روح اعظم و عقل اول صادر اول است ، چنان كه مستفاد از مشكات ولايت و معتقد اساطين حكمت است ، و منافى نيست اين معنى به اينكه بگوييم صادر اول و مجعول اول وجود اطلاقى امرى است ، چنان كه مقتضاى فحص و برهان ، و مستفاد از كلام معجز نظام
« وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ »
« 1 »
و از دو حديث شريف « اول ما خلق اللّه نورى » ، و « خلق المشية بنفسها » ، و غير آنها است .
زيرا كه يكى نسبت به فيكون يعنى به عالم خلق است ، و ديگرى نسبت به كن يعنى به عالم امر .
خواهى بگو ، يكى نسبت به كلام است و ديگرى نسبت به كتاب .
و در جاى خود به براهين ساطعه و حجج نيّره محقق و ثابت است - و در اين وجيزه نيز اشاره خواهم نمود - كه روح اعظم از علايق ماده و ماديات مجرد ، و هر
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 156 .