تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
اظلال‌اند نسبت به او ، و او تام بلكه فوق التام است و باقى فاقرات الذوات قاصرات - الانيّات ناقصات الهويات‌اند
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
« 1 » . پس منكشف گرديد كه معناى ظهور و بطون مثل معانى تشخّص و وحدت و علم و حيات و قدرت عليت و معلوليت و مانند آنها از عوارض وجود « من حيث انه وجود » مىباشند ، و تعينى از تعينات ماهيات را در اين باب اصلا مدخليّتى نمىباشد . بخلاف معانى روح و عقل و لوح و فلك و ملك و مانند آنها كه لا محاله تعينى از تعينات ماهيات را مدخلى در تحقق آنها مىباشد . لهذا در هيچ لسانى بر ذات اقدس مبدأ اعلى گفته نشده‌اند بعد از تحقيق اين لمعهء الهيه مىگويم : كه روح اعظم به اعتبار ارتباطش به علت فياضه كه عبارت از فيض اطلاقى وجودى است سرّ بلكه سرّ الاسرار است . و به اعتبار تعيّن وجودش به تعيّن روحى ، روح ، بلكه روح الارواح است . خواهى بگو : روح اعظم را وجهى است بسوى حق ، و وجهى است بسوى خلق ، به اعتبار اول سرّ است ، و به اعتبار دوم روح ، و سابقا منكشف گرديد كه وجود اصل است در تحقّق ، و ماهيّت در اين باب بالتبع و بالعرض است . پس وجود به اعتبار حقيقت و اصالت ، متقدم است بر ماهيت در تحصل و عينيت و در تحقق و موجوديت . و مسمّات اين قسم از تقدم و سابقيّت در نزد ايشان به تقدم بالاصاله و تقدم بالحقيقه . و منافى نيست با اتحاد در موجوديت و عينيت بلكه مؤكّد و محقق او و محصل و مقوم اوست . و از اين قبيل است تقدم فصل مقسّم نسبت به جنس كه محصل وجود او و مقوم موجوديت او است . و بدان‌كه از اينجا منكشف مىشود - در نزد صاحب فطنت - حقيقت مذاق كسى كه قائل است بر وجه اطلاق به اينكه سرّ در فوق روح است .
هامش
( 1 ) . سورهء محمد ( 47 ) ، آيهء 38 .