اقسام و مراتب جواهر ملكوتيّه فرموده است كه : جواهر ملكوتيّه دو قسماند .
قسم اول آن است كه : او را به هيچوجه تعلقى و ارتباطى در عالم اجساد نباشد ، نه به وجه حلول و نه به وجه تدبير تا استكمالى كند ، و از جزء نقصى به ذورهء تمامى رسد .
خواهى بگو نه در ذات خود محتاج به عالم اجسام باشد و نه در فعل خود .
و اين قسم از جواهر ملكوتيّه را كرّوبيين ( يعنى مقربين ) گويند و در اصطلاح ديگر مفارقات و مجردات نامند .
طايفهاى از ايشان مستغرقند در مشاهدهء بحر احديّت و متجردند در ملاحظهء عظمت و جلال ربوبيّت و والهاند در مطالعهء جمال صمديّت ، التفاتى نيست ايشان را به شيئى از اشياء به غير ذات اقدس حق جل و علا حتى به ذوات و انيات خود .
گويا زبان حال ايشان به اين مقال گويا است :
تا در طريق عشق تو من جانفشان شدم * بىجان شدم و ليك جهان تا جهان شدم
تا در فناز هستى خود نيست آمدم * در عالم بقا به خدا جاودان شدم
و بسوى اين طايفهء جليله اشاره است كلام خاتم نبوت « ان للّه ارضا بيضاء مسيرة الشمس ، فيها يوما مثل ايّام الدنيا ؛ ثلاثين مرة مشحونة خلقا لا يعلمون ان اللّه خلق آدم و ابليس » .
يعنى از براى خدا زمينى است سفيد ، سير آفتاب در آن در يك روز برابر سى روز است از روزهاى دنيا ، مملو است آن زمين از خلقى كه نمىدانند كه خدا آفريده است آدم و شيطان را .
و طايفهء ديگر از ايشان كه مسمّا به جبروت و اهل جبروتاند ، آفريده است ايشان را مبدأ اشياء ، تا وسايط جود و رحمت او و حجب عظمت و جلال او باشند .
ايشانند مبادى سلسلهء موجودات و غايات آنها و منتهى اليه اشواق نفوس كاينات و نهايات آنها ، و اكمل و اعلاى ايشان روح اعظم است .
و بسوى او اشاره است از صحيفهء الهيّه
« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا »
« 1 » .
هامش
( 1 ) . سورهء النباء ( 78 ) ، آيهء 38 .