است : « اول ما خلق اللّه نورى » . و در روايت ديگر « روحى » وارد است .
و در نزد صاحب بصيرت از بينات است كه مراد از خلق در اين حديث مطلق از آفرينش است .
چنان كه در حديث شريف « و خلق المشية بنفسها » نيز مراد همين معنا است .
علاوه خود تصريح نمودهاند به آنكه روح از عالم امر است نه از عالم خلق ، پس واسطه در ميان ذات اقدس و حقيقت روح اعظم نخواهد بود ، و به اين لطيفه ربانيه اشاره است در صحيفهء الهيه به كلام معجز نظام
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
« 1 » .
يعنى : افاضه كردم در قالب آدم از روح خودم .
اضافهء روح به ذات اقدس خود از براى افادهء تشريف و تعظيم آن روح است تا اشاره شود به اينكه [ ما بين ] ذات اقدس و روح اعظم واسطهاى محقق نيست .
از اينجا ظاهر مىشود كه در حقيقت ، روح اعظم فوق همهء مراتب و حقايق امريّه و خلقيّه است و چيزى از فوق آن متحقق نيست .
پس باطل شد مذهب كسانى كه گفتهاند سرّ مطلقا در فوق روح است .
و همچنين است حقيقت رفيعهء سرّ الاسرار و باطن البواطن است ، بيانش آن است كه عالم محقق و نحرير مدقق قاضى سعيد قمى ( قدس سره ) در شرح حديث غمامه از مرازم روايت كرده است كه صادق آل محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود : « ان امرنا هو الحق و حق الحق و هو الظاهر و باطن الظاهر و هو السرّ و سرّ السرّ و سرّ المستسرّ و سرّ مقنّع بالسرّ » .
يعنى : « بدرستى كه امر ما اوست حق و حق حق ، و اوست ظاهر و باطن ظاهر ، و او است سرّ و سرّ ، و سر امر مستسرّ ، و سرّ مقنّع بسرّ » .
و نيز در همان كتاب مروى است كه فرمود : « امرنا سرّ لا يفيده الا سرّ ، و سرّ
هامش
( 1 ) . سورهء ص ( 38 ) ، آيهء 72 . ولى بايد توجه داشت كه بين روح در قوس نزول و قوس صعود فرق است در حق عيسى « كلمة و روح منه » گفته شده است و روح از عالم امر است يعنى از ماده و مقدار ترفع دارد ولى مخلوق جبروتى است و در قوس صعود روح محاذى مرتبهء واحديت است و سرّ محاذى أحديت كه به آن قلب بالغ به مقام روح يا سرّ اطلاق گرديده است فافهم .