و از مشكات ولايت وارد است در تفسير آيهء كريمهء
« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا »
« 1 » .
يعنى : « زمانى كه تجلى نمود پروردگار ( موسى ) به آن كوه ، پس گردانيد او را پاره » و فرمود : نور ، ملكى بود از ملائكهء مقربين ، و ملائكه نيز از شيعيان ما مىباشند ، كه نور يكى از شيعيان ما بود كه تجلى نمود بر كوه طور ، و پراكنده گردانيد او را .
و اگر مراد از وجه ذات احديّت ، حق اول باشد نيز مقصود حاصل است ؛ و از اين معنى حاكى است لسان بعضى از شعراى عجم :
بيت :
اگر از روى براندازد او نقاب صفات * دو كون سوخته گردد ، ز تاب پرتو ذات
به پيش نور تجلى ذات ، محو شود * جهان كه هست عيان گشته ، از فروغ صفات
دلا نقاب برافكن ز روى او ، و مترس * مگر كه سوخته گردى ز آتش سبحات
و از اين جهت است كه خاتم اوصياء در خطبهء جوامع توحيد كه در اصول كافى مذكور است فرمودهاند : « كل شىء لشىء محيط ، و المحيط بما احاطه منها هو اللّه الاحد الصمد » تا آخر خطبه .
يعنى : « هر چيزى به چيزى محيط است ، و محيط به آنچه كه محيط است از آن اشياء خداوند يگانهء بىنياز است . » متفطن باش !
بدانكه اطلاق و انبساط اين مرتبه از وجود نه از قبل اطلاق و كليت معانى ماهيات است ، زيرا كه اين اطلاق و كليت از غايت ضعف و ابهام است .
« از ضعف بهر جا كه نشستيم وطن شد »
و آن كليت و انبساط از فرط تحصل و فعليت و از غايت شدت و قوت است
« غيرتش غير در جهان نگذاشت »
و به اين دقيقه اشاره است آنچه كه از مشكات ولايت وارد است « كل لا بعض له » .
بلكه مراد از اطلاق و انبساط و از كليت و شمول احاطهء وجودى و انطواء وصولى و شدت تسلط ، و قوت تحصل است كه الفاظ و عبارات از بيانش قاصر و نطق از بيانش عاجز است
« وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها »
« 2 » .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 143 . صريح آيهء كريمه دلالت دارد بر تجلى حق در مظهر موسوى و صعق فناى حاصل از تجلى حق به اسم جلال است و آثار جعل در روايت ظاهر و هويداست .
( 2 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) ، آيهء 34 .