و اگر اعتبار شود ، به نهجى كه قائم باشد به او به قيام عنه به اضافهء وجوديهء اشراقيه راجع شود كه مضاف بالذات به واجب الوجود به قيام عنه صادر اول بود ، و صادر اول به معنى ما به الموجوديّهء اشياء كه مجعول اول ، يعنى مجعول بالذات باشد ،
اشاره به اينكه اضافهء اشراقيه در تحت هيچيك از مقولات مندرج نباشد
فعل واجب الوجود بود كه او را فيض مقدس ، و مشيّت ثانيه و حق مخلوق به گويند ، و صادر بالذات وجود باشد ، پس اين اضافه از مرتبهء ذات مبدأ اول ، و قيام به ذات او متأخر باشد ، و به اضافهء اشراقيه معروف بود ، و از مقولات خارج بود ، زيرا كه مقولات از سنخ ماهيات باشند .
از اينجا ظاهر شود كه از صدق جاعل و مفيض بر واجب الوجود ، چه در مرتبهء ذات ، و چه در مرتبهء فعل ، لازم نيايد كه واجب الوجود در تحت مقولهء اضافه مندرج شود .
بديعة انتقاديه فى كلمة تفريعيه :
اشاره به اينكه واجب الوجود با شيئى از اشياء در جنس و نوع و فصل و لوازم و عوارض آنها مشارك نباشد
از اين بيانات ظاهر و منكشف مىگردد كه واجب الوجود بالذات و للذات - جل اسمه - مجانس نبود با شيئى از اشياء در مقولات و اجناس عاليه و اجناس متوسطه و سافله ، و مماثل نباشد با موجودى از موجودات در انواع عاليه و متوسطه و سافله و فصول و اصناف آنها ، و هم مشارك نباشد در لوازم و عوارض مذكورات با شيئى از اشياء . پس مشارك نباشد او را شيئى در جوهريت ( 76 ) و نه مشابه در كيفيت ، و نه مساوى در كميّت ، و نه مناسب در اضافه ، و نه مطابق در اطراف و اوضاع جسميّت ، و مبرّى بود از متى و اين ، و معرى باشد از هيئتى كه