تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

اشاره به اينكه هيچ چيز از اضافهء مطلق خالى نباشد

و ديگرى : آنكه در جملهء وجودات سارى بود ، به اين معنى كه وجودى نباشد كه از هردو طرف او خالى باشد ، بلكه يا به هردو طرف او متصف باشد ، يا به يكى از آن دو طرف هم چون اضافه عليّت و معلوليّت و جاعليّت و مجعوليت ؛ زيرا كه وجود اگر واجب الوجود بالذات بود ، جاعل بالذات باشد ، و اگر ممكن الوجود مجعول بالذات ، و اگر مبدأ وجود بود ، علت باشد ، به معنى اعم از جاعل « 1 » بالذات و مفيض بالذات ، و اگر منتهاى وجود بود ، معلول باشد به معنى اعم از مجعول بالذات و مفاض بالذات ، و اگر متوسط بود ، به وجهى علت باشد ، و به وجهى معلول ، پس هيچ وجود از اين اضافه خالى نباشد ، و اين اضافه در مرتبهء ذات او بود ؛ زيرا كه عليّت و هم معلوليّت از عوارض حقايق وجوديه باشد ، و برهان قويم الاركان چنانچه اگر خدا خواهد ذكر يابد ، قائم بود بر اينكه عوارض حقايق وجوديه به حسب ذات و حقيقت عين آن حقايق‌اند ، و به حسب عنوان و مفهوم غير آن حقايق ، پس عروض عليّت در علت بالذات ، و معلوليّت در معلول بالذات ، همچون عروض مفهوم وجود به وجودات ، و مفهوم تشخص به تشخصات و مفهوم وحدت به وحدات عروض حقيقى ، و قيام واقعى نبود ، و اگر اضافه جز عليّت بالذات و غير جاعليت بالذات ( 75 ) در واجب الوجود اعتبار شود ، به نهجى كه قائم به ذات او باشد به قيام فيه ، با عينيت صفات منافى بود .
هامش
( 1 ) - ج و چا جاعل و مفيض بالذات