و فصل بود « 1 » . و چون « متى » كه از هيئتى بود كه عارض مىشود ، شى را به واسطهء بودن او در زمان و يا در حدى از حدود او ، و يا نفس بودن شىء در زمان و يا در حدى از حدود او كه آناتند ، و هريك از اين دو معنى ملازم تجدد بود ، و تجدد ملازم قوه . و چون « جده » كه در مفهوم او احاطهء جسمى به جسمى معتبر باشد كه محيط منتقل شود به انتقال محاط چون تلبّس به لباس . و چون « أن يفعل » و « أن ينفعل » كه در مفهوم اول تأثير تدريجى ، و در دوم تأثر تدريجى معتبر بود . و چون « اضافه » كه عبارت بود ، از عرضى كه تعقّل او بىتعقل عرضى ديگر ممكن نبود ، و هم تعقل آن عرض بىتعقل او از آنجا كه در مفهوم هريك معروض ديگرى مأخوذ باشد ، همچون ابوت و بنوت ؛ چه ابوت بودن شخصى باشد به نهجى كه متولّد بود از نطفهء او ( 71 ) شخصى ديگر ، و بنوت بودن شخصى است به نهجى كه متولد بود از شخصى ديگر به نحوى كه ذكر يافت ، و از آنجا كه حصول اضافه در هريك متوقف به وجود ديگرى باشد ، و مجرد وضع ذات او كافى نبود عرضى باشد ، و در مرتبت ذات نباشد ، زيرا كه ذاتى شىء به اعتبار قياس به غير از براى او ثابت نباشد ، بلكه مجرد وضع ذات او در صدق ذاتى بر او كافى بود .
پس اگر عروض او ملازم قوه باشد ، همچون ابوت در اب كه به وجود ابن او را عارض شود از آنجا كه ملازم قوه بود ، و هم از آنجا كه عارض باشد ، از واجب الوجود - تبارك و تعالى - مسلوب بود ، و اگر ملازم قوه نباشد همچون اضافهء دو معلول علت واحده كه از دو جهت ثابته در او دفعتا و در مرتبهء واحده از او صادر شوند به يكديگر « 2 » ، پس از آنجا كه حصول او در هريك از آن دو معلول به قياس او بود ، به ديگرى عارض و عرضى باشد ، و صفات واجب الوجود عارض و عرضى نباشند ، از واجب الوجود مسلوب شود .
هامش
( 1 ) - ج و چا اين اضافه را دارد « اول ملازم قوهء خارجيه و دوم ملازم قوهء عقليه باشد . »
( 2 ) - ب و چا بىديگر