تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
شود ، پس محل جوهر هيولى و قوه بود ، و قوه را به آن جهت كه قوه بود ، تحصّل و فعليتى به ذات نباشد ، و به تحصيل صورتى كه در اوست متحصّل شود به عرض و به فعليّت او به عرض به فعل آيد . و چون عروض « كمّ » كه در مفهوم او قبول قسمت معتبر باشد ، و هر محل به انقسام حالّ منقسم شود ، اگر حلول او در آن محل به حسب ذات منقسمهء آنحال بود . و چون « كيفيات » محسوسه ، و كيفيات استعداديه و كيفيات مختصه به كميّات كه جميع از عوارض اجسامند ، و اما كيفيات نفسانيه ، پس عروض آنچه از آنها كه ملازم تجدد بود ، مستلزم قوه و استعداد باشد ، و آنچه ملازم قوه نبود و خارج لازم باشد عروض او منافى با عينيت صفات بود در واجب الوجود ، جل و علا - و عينيت صفات ذاتيّهء او به براهين عقليهء قاطعه محقق باشد ، و از معدن عصمت وارد شده است : « كيف اصف ربّى بالكيف و الكيف مخلوق له و اللّه تعالى لا يوصف بخلقه » . و از اين بيان عصمت بنيان معلوم شود كه هرچه از سنخ ماهيت بود ، و زايد بر ذات واجب الوجود باشد ، به حسب وجود نيز چنان كه به حسب ماهيت زايد باشد مخلوق او بود ، و هيچ مخلوق صفت خالق نشود ، و قائم در ذات او نباشد ، بلكه قائم ( 70 ) به ذات او بود ، زيرا كه به ايجاد او موجود باشد ، و به افاضت او متذوت ، و آنچه عين ذات او باشد ، نه عرض بود ، نه عرضى ، و كيف به ذات از اعراض بود ، و به وجهى و اعتبارى از عرضيات . و چون « وضع » كه در مفهوم او نسبت بعضى از اجزاء به بعضى ديگر معتبر بود ، و از خواص مقادير و اجسام باشد ، و مقدار و جسم ملازم قوه . و چون « أين » كه عبارت بود ، از هيئتى كه حاصل مىشود ، از براى شىء به سبب بودن او در مكان ، و يا عبارت باشد ، از نسبت شىء به مكان ، و هريك از اين دو معنى ملازم جسميت بود ، و جسميّت ملازم اجزاء خارجيه معنويه كه عبارت از هيولى و صورت باشد ، و اجزاى عقليه كه عبارت از جنس