اشاره به اينكه فرد ضعيف از هر حقيقت مشككه از فرد شديد او و فرد شديد از فرد ضعيف او به تمام ذات ممتاز باشد
پس به تمام ذات ، از ديگر وجودات ممتاز بود ، با آنكه ما به الاشتراك نيز در تمام ذات بود ، پس سواد شديد به تمام ذات از سواد ضعيف ممتاز بود به امتيازى ذاتى ، با آنكه حقيقت سواد در تمام ذات او متحقق باشد ، نه آنكه بعضى از ذات او بود ، و سواد ضعيف نيز به تمام ذات از سواد شديد ممتاز بود ؛ زيرا كه چنان كه شدت در سواد شديد عين ذات او باشد ، ضعف نيز در سواد ضعيف عين ذات او بود ، زيرا كه شدّت و ضعف در حقيقت سواد باشد در مرتبهء ذات او ، نه در مرتبهء متأخره از ذات او ، و به اعتبار امرى خارج از ذات او ، پس ضعف در سواد ضعيف وجدان او بود حقيقت سواد را به اندازهء مخصوص از وجدان آن حقيقت ، و اين وجدان را لازم افتد فقدان سواد ضعيف ، آن مرتبه از وجدان را كه در سواد شديد باشد ، و اين فقدان خارج باشد از حقيقت سواد و حدّى عدمى بود ( 68 ) كه ملازم باشد حدى وجودى را كه در سواد ضعيف باشد ، و كاشف از او بود . پس ضعف سواد ضعيف ، به حسب وجدان او باشد ، نه به حسب فقدان او . پس منكشف گرديد كه سواد شديد از سواد ضعيف ، و سواد ضعيف نيز از سواد شديد ، به تمام ذات ممتاز بود ، با آنكه در تمام ذات هيچيك جز حقيقت سواد كه ما به الاشتراك بود امرى ديگر متحقق نباشد ، پس در هريك ما به الاشتراك به عينه ما به الامتياز بود .