تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
ذات ماهيّت ، و از اينجا لازم آيد كه جملهء ماهيات ممكنه به وجودى شخصى و عينى كه به ذات واجب الوجود بود ، موجود باشند ، و آثار آنها بر آن وجود مترتب شود ، و اين وحدت وجودى بود كه به بعضى از جهال متصوفه نسبت دهند ، و بطلان او علاوه بر آنكه به بداهت عقل و ضرورت اديان انبيا عليهم السلام واضح باشد ، براهين عقليّه به حسب قواعد حكميّه بر بطلان او قائم بود ، و اگر عمرى باشد « 1 » و توفيقى در جواب سؤال دوم ذكر خواهد يافت پس منكشف گرديد كه در جميع وجودات شركتى ذاتى ثابت بود ، و آن شركت عبارت باشد از

اشاره به اينكه وجود به اين معنى كه مشهور است و جمهور به متصوفه نسبت دهند به ضرورت دين و عقل باطل است

اينكه جميع وجودات به ذات طارد عدم باشند ، و به اين جهت هريك در قبال ماهيت و عدم افتد ، و از آنجا كه اذهان جمهور مأنوس بود به احكام ماهيات - چنين توهم كنند كه ما به الاشتراك در وجودات ( 64 ) نيز چنان كه در ماهيات اقتضا كند ما به الامتيازى را كه به سنخ مغاير باشد ما به الاشتراك را ، و به ذات و معنى با او مخالف بود - نفى كنند اشتراك وجود واجب بالذات را با وجود ممكن بالذات در اصل حقيقت وجود به آن معنى كه ذكر يافت ، و گويند اگر چنين باشد لازم آيد كه واجب الوجود بالذات كه براهين قاطعه دلالت كند بر اينكه بسيط من جميع الجهات بود مركب باشد از ما به الاشتراك و ما به الامتياز ، و ندانند كه اگر اشتراك در اصل حقيقت وجود
هامش
( 1 ) - ج و چا . عمرى و توفيقى باشد