شىء لا بممازجة و غير كل شىء لا بمزايلة قريب من كل شىء غير ملابس له بعيد عن كل شىء غير مباين عنه .
بديعة توضيحيّه فى كلمة تفريعيّه
اشاره به اينكه علم به هويت خاصهء مجعول بالذات به حضور اشراقى مستتبع علم به هوية خاصهء جاعل بالذات نتواند شد
از آنجا كه وجود چنان كه ظاهر گرديد ، در تحقق و جعل اصيل باشد ، و وجود موصوف به جاعليت جاعل بالذات بود ، و وجود موصوف به مجعوليت مجعول بالذات ، و جاعل بالذات آن باشد كه جهت ذاتش به عينها جهت جاعليّت بود ، و مجعول بالذات آن باشد كه جهت ذاتش به عينها جهت مجعوليت ، و به اين جهت جاعل بالذات نسبت به مجعول بالذات غنى بالذات ، بلكه غناء بالذات بود ، و مجعول بالذات نسبت به جاعل بالذات فقير بالذات ، بلكه فقر بالذات باشد .
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
و فقير بالذات ( 59 ) نسبت به غنى بالذات كه جاعل اوست به نفس ذات مرتبط بود ، بلكه عين ارتباط به او باشد .
علم به حقيقت او به حضور اشراقى از علم به مرتبط اليه منفك نشود ، و از آنجا كه مرتبط اليه در نظام عليّت و معلوليت در قوّت
اشاره به اينكه علم به مجعول بالذات به حضور اشراقى به عينه علم به جاعل بالذات بود به حضور اشراقى لكن در مرتبهء مجعول بالذات نه در مرتبهء ذات جاعل بالذات
و شدّت ، و مقام و مرتبهء بالاتر از ربط بود ، و محيط به او به احاطهء وجودى كه مفيض بالذات را بود نسبت به مفاض بالذات . و علم حضورى اشراقى به هويت معلوم عين معلوم باشد .
علم به ربط مستتبع علم به مرتبط اليه به حضور اشراقى به نهجيكه عين ذات و هويت او بود نتواند شد ، و الّا لازم آيد كه معلول و مجعول و مفاض مستتبع علّت و جاعل و مفيض خود باشد ، و اين دورى واضح بود ، و بطلانش مستغنى از بيان . پس