اشاره به بطلان مناسبت صرفة در ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات
حرارت و يبوست ، و هم آنان كه به « 1 » مناسبت محضه قايل شدهاند ، زيرا كه اين قول ملازم عينيت ذات حق اول - جل و علا - بود با وجودات اشياء ، بلكه وجودى جز وجود حق اول تبارك و تعالى نباشد ، و وجود او متحد شود با ماهيات ممكنات چنان كه وجودات ممكنه با آن ماهيات متحدند ، و آثار مطلوبهء آن ماهيات بر آن وجودات مترتب شود . پس وجود واجب الوجود به عينه وجودات ماهيات ممكنه باشد به حسب تقرّر وجودى آن ماهيات به وجودات خاصهء خود ، و آثار مطلوبهء محدودهء آن ماهيّات بر وجود او تبارك و تقدس مترتب گردد .
« تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ
الظَّالِمُونَ *
عُلُوًّا كَبِيراً ،
ما قَدَرُوا اللَّهَ ( 58 ) حَقَّ قَدْرِهِ . » *
اشاره به بطلان قول ظاهربين به تنزيه صرف و به بطلان قول باطنين به تشبيه صرف
بسيارى از ظاهرين به قول اول قايل شدهاند ، و بسيارى از باطنين كه خود را به عرفا و صوفيه منسوب كنند به قول دوم و هردو طايفه در خطا و گمراهند ؛ چه اول تنزيه صرف و ابطال واجب الوجود بود از افاضه و ايجاد ، و دوم تشبيه صرف و اتّحاد حق اول - جل جلاله - ، بلكه عينيت او باشد با وجودات ممكنات ، و هردو قول مخالف قواعد متقنهء محققين حكما بود كه در فن الهى از فنون حكمت مقرر داشتهاند ، و هم از معدن عصمت و ولايت و حكمت صادر شده است و فرمودهاند : خارج عن الحدّين حدّ الابطال و التّشبيه داخل فى الاشياء لا كدخول شىء فى شىء و خارج عن الاشياء لا كخروج شىء عن شىء عين كل
هامش
( 1 ) - مطلب عطف به ضلالت آنان كه به مباينت صرفه قايل شدهاند مىباشد .