مثل امكان و قيام به غير و نقصان و محدوديت ، و از آنجا كه صفات هريك از طرفين عين ذات او بود ، مباينت به حسب صفت به عينها مباينت به حسب ذات باشد ، و از نفى بينونت بالعزلة مناسبت به حسب ذات ثابت گرديد . پس مبدأ اعلى را نسبت به مجعولات و مخلوقات او به حسب ذات كمال مناسبت بود در عين تمام مباينت ، و هذا هو الحق الحقيق بالاذعان و التصديق اگرچه از اين بيان اين مطلب غامض به كمال تبيان و وضوح مكشوف و آشكار گرديد ، لكن نيك تأمل كن كه با كمال وضوح در نهايت غموض و دقت بود ، و محل ضلالت و
اشاره به بطلان بينونه محضة در ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات
موضع غوايت افكار باشد . چنان كه در ضلالتند آنان ( 57 ) كه به مباينت صرفه قائل شدهاند ، زيرا كه اين قول ملازم ابطال و تعطيل واجب الوجود - جلّ جلاله - بود از خلق و ايجاد ؛ زيرا كه اگر « 1 » مناسبت بالذات به آن معنى كه ذكر يافت در ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات محقق نباشد - كه به او متخصص شود ، جاعل بالذات به ايجاد و افاضهء هويت خاصّه مجعول بالذات ، و مختص گردد ، مجعول بالذات به فايض شدن از خصوص اقتضاى جاعل بالذات - لازم آيد كه هرچه جاعل فرض شود نسبت به مجعولى ، جاعل هر مجعول تواند شد ، و هرچه مجعول فرض شود نسبت به جاعلى ، مجعول هر جاعل تواند گرديد ، اگرچه كمال مباينت در ميان آنها ثابت باشد . پس آتش جايز باشد كه مبدأ برودت و رطوبت شود و آب علت
هامش
( 1 ) - ب و ج و چا « اگر » ندارد .