تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
خود ، واحد و فارد بود ، چنان كه ذات او در مقام تقدس و تنزه و وجوب ، وجود واحد و فارد باشد
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
. پس منكشف گرديد كه به علم واجب الوجود - جلّ جلاله - به ذات خود ، كلّ وجودات و موجودات از براى او معلوم و منكشفند ، لكن وجودات بالذات منكشف باشند ، و ماهيات بالعرض چنان كه به علم فعلى واجب الوجود ( 54 ) كل وجودات بالذات معلومند و جميع

اشاره به اينكه علم واجب الوجود جل جلاله به اشياء پيش از ايجاد اشياء مثل علم او است به اشياء در مرتبهء ايجاد اشياء

ماهيات بالعرض از اينجاست كه خاتم اوصيا عليه الاف التحيّه و الثنا فرموده است : « علمه بها قبل كونها كعلمه بها بعد تكوينها » . و علم حق اول تبارك و تعالى بعد از تكوين اشياء ، به اشياء به علم حضورى - چنان كه حكماى متألهين قدست اسرارهم ، به براهين ساطعه تحقيق فرموده‌اند ، و از بيانات سابقه نيز به اندك تأملى ظاهر شود - عين فعل او باشد ، و آنجا كه فعل او واحد بود ، « 1 » علم فعلى او نيز واحد بود ، و با اينكه واحد باشد مثل فعل او ، متعلق بود به كل وجودات آنها بالذات ، و به جميع ماهيات آنها بالعرض ، و از آنجا كه علم ذاتى اتّم و اكمل باشد از علم فعلى در وحدت و بساطت ، و محيط باشد به او به احاطهء وجوديه ، بايد با كمال بساطت و تماميّت در وحدت و صرافت منكشف شود به او جميع وجودات بالذات ، و جملهء ماهيات بالعرض . ملاحظه كن اين كلام شريف را كه از معدن علم و معرفت صادر باشد ، چگونه كاف تشبيه در
هامش
( 1 ) - تمام نسخ و متن الف « بود » بالاى كلمه در الف « باشد » با صح قيد شده است و تمام اين جمله در چا افتاده است .