تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
وجودى ، كه مناسب مرتبهء ذات و مقام اقتضاى جاعل بالذات بود ، نه مناسب مرتبهء ذات و مقام مقتضائيت خود ، كه متأخر بود بالذات از مرتبهء ذات و مقام اقتضاى جاعل بالذات در نظام

اشاره به اينكه علم جاعل بالذات به ذات خود به علم حضورى اشراقى به عينه علم او است به مجعولات خود به علم حضورى اشراقى

وجود ، و چون چنين باشد ، پس اگر جاعل بالذات مجردى باشد قائم بالذات ، و حكماى الهيين فرموده‌اند : « كل مجرد قائم بذاته فهو عاقل لذاته و عقله لذاته عين ذاته » ، بايد آن‌جاعل بالذات ، عالم باشد به ذات خود ، و چون مجعول بالذات ، در مرتبهء اقتضاى جاعل بالذات كه عين ذات او بود متعين باشد ، ( 52 ) و متميّز ، پس علم آن‌جاعل بالذات به ذات خود - كه عين علم او بود به خصوص اقتضاى او ، هويت خاصّهء مجعول

اشاره به اينكه علم واجب الوجود بالذات به حضور اشراقى به ذات مقدس خود به عينه علم او است به جميع وجودات به علم حضورى اشراقى

بالذات را - به عينه علم به هويّت مجعول بالذات باشد . پس مجعول بالذات را در مرتبهء ذات جاعل بالذات معلوميت و ذكرى بود ، لكن ذكرى كه مناسب مقام و ذات جاعل بالذات باشد در نظام وجود ، نه مناسب مقام و ذات او . پس اگر آن‌جاعل بالذات كه مجرد و قائم بالذات باشد ، جاعل بالذات همهء وجودات بود ، علم او به نفس ذات خود به عينه علم او باشد به هريك از وجودات كه مجعول بالذات او باشند ، و علم او به ذات خود كه مناسب ذات او بود - يعنى مثل ذات او بسيط من جميع الجهات باشد - به عينه علم او باشد به جميع وجودات « فلا يعزب عن علمه مثقال ذرّة فى الارض و لا فى السّماء » ، لكن به نهجى كه با بساطت حقيقيّه و وحدت حقّه و تنزه و تقدس او از جميع نقايص مجامع باشد . بلكه گوئيم : چون بسيط من جميع الجهات ، و صرف