تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
موضوع در مصداقيت او از براى آن عنوان كافى نبود ، بلكه محتاج باشد به جهتى و حيثيّتى خارجه از ذات خود كه به واسطهء آن حيثيت زايده در مرتبهء متأخره از مرتبهء ذات خود مصداق و محكّى عنه آن عنوان شود ، و چون چنين باشد . گوئيم وجود

اشاره به اينكه هر جاعل بالذات جهت ذاتش به عينها جهت جاعليت و هر مجعول بالذات جهت ذاتش به عينها جهت مجعوليت باشد

موصوف به جاعليّت جهت ذاتش به عينها جهت جاعليت و فياضيت بود ، و وجود موصوف به مجعوليّت ، جهت ذاتش به نفسها ، جهت مجعوليت و مفاضيت . پس هر وجودى كه جاعل بالذات باشد ، و مفيض تام نسبت به وجودى ديگر بايد جهت ذاتش به عينها جهت تمام اقتضا و افاضهء آن وجود بود كه مجعول بالذات او باشد ، و تمام ذاتش متعين باشد به خصوص

اشاره به اينكه مجعول بالذات را در مرتبهء ذات جاعل بالذات تعينى وجودى بود

( 51 ) اقتضاى آن وجود ، و هر وجود كه مجعول بالذات بود ، بايد جهت ذاتش به عينها جهت مقتضائيّت و مفاضيت آن وجود باشد كه جاعل بالذات او بود ، و تمام ذاتش متعين بود . به مترتب شدن بر خصوص اقتضاى آن وجود كه جاعل بالذات او باشد ؛ چه اگر به اين مثابت نبود ، لازم آيد - كه تخصص وجود جاعل بالذات مفروض به جاعليّت وجود مجعول بالذات مذكور ، و تخصّص وجود مجعول بالذات مذكور به مجعوليّت از براى وجود جاعل بالذات مفروض - تخصص بلا مخصص ، و ترجّح بلا مرجح باشد ، و از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه وجود مجعول بالذات - پيش از آنكه متقرر شود در مقام و مرتبهء خود در نظام وجود ، در مرتبهء ذات و مقام وجود و اقتضاى جاعل بالذات كه عين وجود او بود - بايد متعين باشد به تعيّنى