وجود و وحدت باشد ، علمش به نفس ذاتش كه عين ذات او بود ، به عينه علم او باشد به كل وجودات كه مجعولات بالذات او باشند ، بلكه به جميع ماهيات ممكنه كه مجعولات بالعرض و موجودات بالتبع باشند . زيرا كه علم حق اول - جل جلاله - به ذات مقدسش عين ذات او بود ، و ذات او صرف وجود . پس علم او نيز صرف علم باشد . پس اگر فردى از افراد ، و درجهاى از درجات علم را فاقد بود ، لازم آيد كه صرف علم نباشد ، و از آنجا كه حقيقت مقدسش صرف ( 53 ) وجود بود ، و به ذات مبدأ و مقتضى به اراده كه عين ذات او باشد . پس ارادهء او صرف اراده بود ، و اقتضاى او نيز صرف اقتضا پس ارادهء او به كل مرادات ، و اقتضاى او به جميع مقتضيات متعلق باشد ، پس جميع وجودات و موجودات به ارادهء بسيطهء ذاتيه و اقتضاى بسيط ذاتى او موجود شوند ، و چون چنين باشد ، بايد فعل او واحد باشد ، و جميع وجودات و موجودات به فعل واحد ، و ايجاد فارد او موجود شوند ، و الّا لازم آيد كه اقتضاى ذاتى او كه بالذات مبدأ فعل او بود ، صرف اقتضا و صرف وحدت نباشد ، زيرا كه
اشاره به اينكه فعل اطلاقى واجب الوجود و قيوميت مطلقهء او كه گاهى از او به امر تكوينى تعبير كنند از آنجا كه فعل او است واحد باشد اگرچه به اعتبار تعلق به اشياء متعدد بود
كثرت مقتضى ، به آن جهت كه مقتضى بود ، ملازم كثرت مقتضى به ما هو مقتضى و اقتضا باشد ؛ زيرا كه ياد كرديم كه مجعول بالذات تا در مرتبهء اقتضاى خاص جاعل بالذات به هويت خاصهء خود متعيّن نشود ، از او صادر نشود . پس چون مجعول بالذات متكثر باشد ، اقتضا نيز در جاعل بالذات برحسب تكثر مجعول بالذات متكثر شود پس فعل واجب الوجود در مقام