تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
آنها از براى آنها ، و حضور نفس ناطقهء انسانيّه به هويت خارجيهء او ، از براى او ، و حضور قواى نفس انسانيه به وجودات خارجيه از براى او ، و حضور مجعول بالذات از آن جهت كه مجعول بالذات بود از براى جاعل بالذات .

اشاره به علم به وجه در علم حضورى اشراقى

و مثال علم به وجه در علم حضورى اشراقى حضور هويت عينيهء خارجيه اثر و پرتو و عكس و ظهور و مجعول بالذات شىء بود ، از آن جهت كه پرتو و عكس و ظهور و مجعول بالذات باشد « 1 » ، به نفس هويت ( 49 ) خارجيهء خود ، از براى مدرك ،

اشاره به اينكه ادراك مفاض مفيض خود را به اندازهء افاضهء مفيض است بر او نه به قدر مرتبهء ذات مفيض

خواه آن مدرك نفس ذات آن شىء باشد ، يا غير او زيرا كه حضور اثر و ظهور و پرتو و عكس و مجعول بالذات - و اين جمله عبارت از يك معنى بود - به حضور اشراقى از براى مدرك ، به عينه حضور مؤثر و حقيقهء ظاهرهء عاكسهء متجليهء جاعلهء بالذات باشد از براى او به حضور اشراقى ، لكن به وجه ، نه به كنه ، زيرا كه اثر و ظهور و جلوه و مجعول بالذات هر شىء وجهى بود از وجوه خارجيهء او ، پس ادراك مفاض بالذات به آن جهت كه مفاض بالذات باشد به حضور اشراقى ، به عينه ادراك مفيض بالذات بود به حضور اشراقى ، به نحو نقصان ، نه به نحو تمام ، به وجه قصور ، نه به وجه كمال . چنان كه برهان الفلاسفه يعقوب بن اسحاق فرموده است : ادراك المفاض عليه للمفيض به قدر افاضته عليه لا به قدر المفيض .
هامش
( 1 ) - در نسخهء ج اين جمله افتاده است .