اشاره به اينكه ذاتيت ماهيت مركبه را وحدتى است در عين كثرت و كثرتى است در عين وحدت
جميع درجات پس كثرت معانى ذاتيات ، بر وجه عموم و خصوص به حسب مفهوم در مقام تحديد ، حكايت كند از كثرت درجات مترتبه به حسب عموم و خصوص ، به حسب تحقق ، و حمل دلالت كند بر اتحاد جميع درجات در وجودى واحد كه سارى باشد در جميع . متفطن باش و تأمل كن كه خالى از دقت و غموض نيست .
اشاره به علم وجه در علم حصولى ارتسامى
و مثال علم به وجه ، در علم حصولى ارتسامى ، حصول وجهى از وجوه ماهيّت انسان باشد در مدركى عقلى ، مثل ( 48 ) ناطق كه ذاتى از ذاتيات او بود ، و ضاحك كه عرضى از عرضيات او باشد ، در صورتى كه هريك مأخوذ شود بر سبيل « 1 » آليّت و بر وجه حكايت و كاشفيت از حقيقت او ، لكن ناطق كاشف بود از او از آنرو كه او را ذاتى بود ، و ضاحك كاشف باشد از او از آنرو كه او را عرضى . پس علم به ناطق ، علم به انسان باشد ، به وجهى از وجوه ذاتيهء او كه در مرتبهء ذات او متقرر باشد ، و علم به ضاحك نيز علم به او باشد ، لكن به وجهى از وجوه عرضيهء او كه در مرتبهء متأخره از مرتبهء ذات او متحقق بود .
اشاره به علم به كنه در علم حضورى اشراقى
و مثال علم به كنه شىء در علم حضورى اشراقى حضور تمام حقيقت عينيت و هويت خارجيهء شىء بود از براى مدرك .
مثل حضور تمام حقيقت عينيت و هويت خارجيهء واجب الوجود - تبارك و تعالى - از براى ذات مقدس او به نفس ذات او ، و حضور مجردات شامخهء عقليه به هويات عينيّه و وجودات خارجيه
هامش
( 1 ) - ب و ج و چا « بروجه »