تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
جملهء وجودات امكانيه ، در مرتبهء ذوات خود محدود و ضعيف و ناقص و عاجز و فقير بالذات و مرتبط بالذات باشند . احاطهء محدود به غيرمحدود ، و ضعيف به قوى ، و ناقص به كامل ، و عاجز به قادر ، و فقير بالذات به غنى بالذات ، و مرتبط بالذات به مرتبط اليه ، ضرورى الاستحاله ، و بديهى البطلان بود ما عرفناك ( 46 ) حق معرفتك يعنى نشناختيم تو را به حق شناسائى تو ،

اشاره به معنى ما عرفناك حق معرفتك

چنان كه لايق است تو را ، بنابر آنكه « حق » مفعول ( عرفناك ) باشد ، چنان كه مشهور بود ، لكن ادق از اين معنى آن است كه « حق معرفتك » مبتداى مؤخر باشد ، و ( ما عرفناك ) خبر مقدم و معنى چنين مىشود كه حق شناختن تو اعتراف به عجز از شناختن توست .

بيان توضيحى

اشاره به تقسيم علم به علم به كنه و علم به وجه

بدانكه علم به هر چيز ، يا علم به كنه حقيقت ، و تمام ذات او باشد ، خواه آن حقيقت ، حقيقتى از حقايق وجوديه باشد ، يا ذاتى از ذوات ماهيات ، و يا آنكه علم به وجهى از وجوه ذات او بود ، خواه آن وجه از سنخ وجود باشد ، يا از سنخ ماهيت ، خواه آن ماهيت ذاتى او بود ، و داخل در ذات او ، يا عرضى و خارج از ذات او ، و خواه ذاتى جنس باشد يا فصل ، و خواه عرضى خاصّه باشد ، يا عرضى عام ، پس تقسيم علم به ، علم به كنه و علم به وجه مخصوص نبود به علم حصولى ارتسامى ، چنان كه مشهور بود ، بلكه در علم حضورى اشراقى نيز جارى باشد .