تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢

اشاره به علم به كنه در علم حصولى ارتسامى

مثال علم به كنه در علم حصولى ارتسامى ، حصول تمام ذاتيات انسان بود در مدركى از مدارك عقليّه به نهجى كه صلاحيت حمل در آنها متحقق باشد ، يعنى بر وجه جنسيت و فصليّت مأخوذ شوند ، نه بر وجه صوريت و ماديت ، يعنى لا به

اشاره به اينكه جنس و ماده چنان كه فصل و صورت به حسب ذات واحدند و به اعتبار لا بشرطيت و به شرط لائيت متعدد

شرط مأخوذ شوند ، نه به شرط لا ؛ زيرا كه چون به شرط لا مأخوذ شوند ، از تفريق و مباينت فقط حاكى باشند ، و چون لا به شرط ، از جمع و اتحاد نيز حكايت كنند ؛ زيرا كه ( 47 ) نه از مباينت ابا كند ، نه از اتحاد ، و حقيقت انسان مشتمل باشد بر ذاتيات ، به نحو جمع و اتحاد و اجمال ، و به نحو تفريق و مباينت و تفصيل . چه حقيقت جامعهء او به نحو وحدت و بساطت ، يعنى كثرت در وحدت و به نحو سريان ، يعنى وحدت در كثرت ، مشتمل باشد بر تمام ذاتيات ، زيرا كه به اعتبار سريان و نزول در مراتب اجزاء مترتبه به حسب خصوص و عموم مراتب ، و درجاتى حاصل شود كه جملهء مراتب و درجات او باشند .

اشاره به معنى اجمال محدود و تفصيل حد

از اينجاست كه فرموده‌اند : ذاتيات در حدّ به نحو تفصيل مأخوذند ، و در محدود به نحو اجمال ، و فرق ميانهء حد و محدود ، به اجمال و تفصيل بود . پس تفصيل اجزاء در حد كاشف بود از درجاتيكه انسان را به واسطهء صعود اولا ، و به واسطهء نزول ثانيا حاصل شود ، و لا به شرطيّت و صلاحيّت حمل ذاتيات بر يكديگر ، و حمل هريك از مجموع بر محدود كاشف بود از جهت وحدت كل درجات در وجود واحد انسانى كه سارى باشد در