اشاره به تعريف علم حضورى اشراقى
و دوم : عبارت بود از علمى كه صورت علميّه در او به عينها صورت عينيه باشد . مثل علم نفس به ذات خود ، و علم او و عدم او به صور علميّه كه حاصلند در ذات او ، يا در قواى او ، و علم او به قواى خود ، و اين نحو از علم حاصل نميشود مگر به حضور مدرك در نزد مدرك و حصول او از براى او به وجود عينى و حصول ( 45 ) خارجى خود ، و منكشف گرديد كه مطلق
اشاره به اينكه كنه ذات واجب الوجود - جل جلاله - محال است كه از براى غير ذات او به علم حضورى اشراقى معلوم شود
ادراك حاصل نشود مگر به احاطهء مدرك به مدرك . پس گوئيم كه كنه ذات واجب الوجود - جل جلاله - جايز نباشد كه از براى مدركى كه غير ذات او بود ، معلوم شود به علم حضورى اشراقى ، زيرا كه اگر كنه ذات مقدس او معلوم شود از براى غير ذات او به نحو حضور و اشراق بايد كه مرتبهء وجودى آن شىء يا فوق مرتبهء ذات مقدس او باشد ، يا مكافى او ، يا عين او ، و از بيانات سابقه منكشف گرديد كه واجب الوجود - جل جلاله - وجود صرف ، و صرف وجود بود ، و در شدت و قوّت وجود ، و كمالات وجود بما هو وجود غيرمتناهى بلكه فوق غيرمتناهى باشد و به نفس ذات مقدس خود ، مبدأ همهء اشياء بود ، و حيثيت ذاتش عين حيثيت غنا و قدرت باشد . پس هريك از وجودات امكانيّه بىواسطه يا به واسطهء بعضى ديگر به نفس ذات خود ، و بالذات به او مرتبط بود ، و هر مرتبط بالذات جهت ذاتش به عينها جهت ربط باشد ، و هرچه چنين بود ، جهت ذاتش عين جهت فقر و احتياج باشد پس