تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
شريف علاوه بر اينكه بر مقصود ما دلالت كند ، دليل باشد بر اينكه نفس را نسبت به صور ذهنيّه نحوى از خلاقيت به معنى مطلق اقتضا و تأثير بود با حفظ توحيد به معنى لا شريك له فى الايجاد . چه هيچ ممكن را صلاحيت خلاقيت به معنى موجديّت ، يعنى از عدم به وجود آوردن نباشد . پس تصور نفس مرصور ذهنيّه را ( 43 ) منحصر نباشد به قبول نفس آن صور را از روى تهيؤ و استعداد ، بلكه او را به قوهء عاليه مثل قوهء عاقله كه مدرك صور عقليه باشد نحوى از اقتضا بود نسبت به صوريكه در او حاصل باشد ، و هم نسبت به صورى كه در قوهء ذاتيه ، مثل قوهء خيال كه مدرك صور محسوسهء خياليّه باشد ، حاصل بود . چنان كه قوهء خياليّه را نيز به اعتبار جهت فعليّت و تحصّلى كه او را باشد ، نحوى از استتباع بود نسبت به آن صور ، اگرچه به اعتبار جهت قوه و استعدادى كه او را بود ، قابل آن صور باشد . پس هريك از اين دو قوه را نسبت به آن صور خالقيتى به معنى مطلق اقتضاء ثابت بود ، لكن خالقيت به معنى اقتضاى خاص كه تعبير از او به ايجاد شود از خواص واجب الوجود - جل جلاله « 1 » - باشد . از

اشاره به اينكه خلاقيت به معنى ايجاد و مخصوص واجب الوجود - جل و علا - است

اينجاست كه حكماى الهيّين - قدست اسرارهم - در علم الهى به معنى اخص فصلى مخصوص در اثبات توحيد - به معنى لا شريك له فى الايجاد - ممهّد فرموده‌اند . با آنكه بعضى از ممكنات را
هامش
( 1 ) - ج و چا « جل و علا »