تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
و خارجيت فردى از سنخ حقيقت وجود بود . پس هر وجود خارجى جهت ذاتش به عينها جهت خارجيت ، و هر وجود ذهنى جهت ذاتش عين جهت ذهنيت باشد « 1 »

بيان آنكه حقيقت واجب الوجود در مدركى از مدارك به علم حصولى ارتسامى درنيايد

و چون اين مطالب منكشف گرديد گوئيم : كه ذات حق اول - جلّ جلاله - محال باشد كه در مدركى ( 42 ) از مدارك حتى در ذات مقدس او به علم حصولى ارتسامى حاصل شود ، زيرا كه محقق گرديد كه حقيقت او - جل جلاله - وجود صرف خارجى باشد . پس اگر در مدركى از مدارك به علم حصولى ارتسامى درآيد ، لازم آيد كه جهت ذاتش كه به عينها جهت خارجيت و عينيت و حيثيت ترتب آثار مطلوبه بود ، منقلب شود به جهت ذاتيّت و ظليّت و حيثيت عدم ترتب آثار و انقلاب شىء به تمام ذات به شىء ديگر ، و انخلاع شىء از ذات و ذاتى خود ، با فرض وضع ذات او خلاف فرض بود نظر به فرض ، و خلاف واقع باشد به حسب واقع . پس آنچه در مدركى از مدارك حاصل شود ، واجب الوجود نبود ، بلكه ممكنى از ممكنات باشد .

و لنعم ما قيل :

آنچه پيش تو غير آن ره نيست * غايت فكر تست اللّه نيست

اشاره به اينكه نفس را نسبت به صور علميهء ذهنيه نحوى از خلاقيت به معنى مطلق اقتضا حاصل است

و از معدن ولايت نيز وارد شده است : كلّما ميّزتموه بأوهامكم فى ادقّ معانيه فهو مخلوق لكم مردود اليكم . و اين كلام
هامش
( 1 ) - ج « عين همه جهت ذهنيت باشد » و ب « پس هر وجود خارجى جهت ذاتش عين جهت ذهنيت باشد » ( جمله ناقص و افتادگى دارد ) .
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 37 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)