مدرك باشد ، و مراد از محاط بودن مدرك حضور او بود در نزد مدرك ، به آن جهت كه مدرك باشد ، خواه وصول و وجدان مدرك وصول او باشد به نفس ذات مدرك ، و وجدان او بود ، او را بدون واسطه ، يا به واسطهاى از وسايط به او و اصل باشد ، و او را واجد ، و همچنين حضور اعم بود از اينكه به نفس ذات
بيان تقسيم علم به علم حصولى ارتسامى و علم حضورى اشراقى
مدرك باشد ، يا به واسطهء مدرك در نزد مدرك حاضر شود ، به اين جهت فلاسهء مكرمين و حكماى معظمين - قدست اسرار هم - علم را تقسيم كردهاند : به علم حصولى ارتسامى ، و علم حضورى اشراقى .
اشاره به تعريف علم حصولى ارتسامى
اول : عبارت باشد از علمى كه ( 40 ) صورت علميّه در او به عينها صورت عينيه نباشد مثل علم نفس به امورى كه از صقع ذات او و قواى او خارجند ، مثل زمين و آسمان ؛ زيرا كه علم نفس به هريك از اين دو به واسطهء صورتى بود كه در نفس حاصل شود ، و چون واسطه مطابق بود با او به بعضى از جهات ، حاكى باشد از او ، و چون حاكى باشد از او ، و حكايت و حاكى از آن جهت كه حاكى باشد ، ملتفت اليه به ذات و مقصود به اصالت نبود ، علم به او علم به محكى عنه باشد ، چنان كه حكم بر او نيز به اين جهت حكم بر محكى عنه بود . پس صورت علميّه هريك از زمين و آسمان غير صورت عينيهء او باشد ، و در حكم نيز مختلف باشند ؛ زيرا كه بر صورت عينيهء زمين آثار مطلوبهء او مترتب