تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦

اشاره به وجود اصلى و اصيل خارجى و وجود ذهنى و ظلى و غيراصيل

شود ، و بر صورت علميّه او مترتب نشود ، و از اين جهت « 1 » بر اول ، موجود عينى و اصيل و اصلى اطلاق كنند ، و بر دوم ، موجود ذهنى و ظلّى و غيراصيل و غيراصلى ، و چون حكماى الّهين - قدست اسرارهم « 2 » - به براهين قاطعه و دلايل ساطعه ثابت كرده‌اند كه ماهيات اشياء خارجيّه كه به وجود آن اشياء در خارج موجودند ، به عينها - يعنى به ذوات ماهوية عاريه از وجود خارجى - در مدرك حاصل شوند ، و موجود باشند به وجوديكه غيروجود خارجى باشد ، ( 41 ) و آثار مطلوبهء وجود خارجى بر او مترتب نشود . پس هر ماهيت در خارج خارجى بود و در ذهن ذهنى ، و منظور از خارج وجودى بود كه آثار آن ماهيت بر او مترتب شود ، و منظور از ذهن وجودى كه چنين نباشد ، و چون چنين باشد ، ذهنيت و خارجيت از ذوات آن ماهيات خارج بود ، و هيچ‌يك نه در مرتبهء ذوات آنها باشد ، نه مقتضاى ذوات آنها ، زيرا كه

اشاره به آنكه خارجيت و ذهنيت بالذات در وجود باشد و بالعرض در ماهيات

مقتضى از مقتضى تخلف نكند . پس ماهيات خارجيه بالعرض خارجيه باشند ، و ذهنيّه بالعرض ذهنيّه ، و هر ما بالعرض به بداهت عقل به ما بالذات منتهى شود . پس بايد سنخى غيرسنخ ماهيات به ذات خارجى و يا ذهنى باشد ، تا سنخ ماهيت به عرض او ، و به واسطهء او خارجى شود يا ذهنى ، و سنخ غيرماهيّت ، يا عدم باشد يا وجود ، عدم چون بطلان صرف بود به صفات عينيّة و احكام موجودات متصف نگردد ، و حيثيت تقييديّه و واسطه در عروض آن احكام نتواند شد . پس واسطهء عروض ذهنيت
هامش
( 1 ) - ج « آن » ( 2 ) - ج و چا « قدست . . . » ندارد