فعلى او باقى باشد به بقاء علم ذاتى او ، و به تبدل معلومات متجدده و متصرّمه - كه در نشأة زمان موجود شوند ، يا از آن نشأة منعدم گردند - متبدل نشود ؛ زيرا كه تبدّل و تجدد مفاض مستلزم تجدّد و تبدل افاضهء مطلقه نباشد . متفطن باش و متدّبر ، كه اين مطالب غامضه را بدون اطلاع بر قواعد علم الهى ، و كمال دقت و تدبّر ، نتوان فهميد .
بديعة ربوبيه
اشاره به اينكه علم به كنه حقيقت امرش بدون احاطه به جميع جهات ذاتيهء او ممكن نباشد .
بدانكه علم تام به كنه حقيقت هر چيز حاصل نشود ، مگر آنكه مدرك را احاطهء تامه به كنه آن حقيقت حاصل باشد به نهجى كه هيچ وجه از وجوه ذاتيهء آن حقيقت از احاطهء او خارج نباشد ، و الّا لازم آيد كه علم ( 39 ) تام به تمام آن حقيقت از براى مدرك حاصل نشده باشد ، بلكه ادراك او متعلق باشد به بعضى از جهات ذاتيهء او ، و چون كلام در آن بعض نيز جارى شود ، گوئيم ادراك تام به حقيقت آن بعض به كنه ، بايد به احاطهء تامه باشد ، به جميع جهات ذاتيهء او ، و الّا لازم آيد كه بعضى از وجوه ذاتيهء او مدرك نبود ، بلكه ادراك او منحصر بود به بعضى از جهات ذاتيهء او ، و چون كلام در اين بعض نقل شود همين بيان نيز در او جارى بود و خلاف فرض لازم آيد مگر آنكه منتهى شود به مقامى كه مدرك را احاطهء تامه به تمام حقيقت مدرك حاصل بود ، و مراد از احاطهء مدرك در اين موضع وصول او بود به مدرك ، و وجدان او باشد مدرك را به آن « 1 » جهت كه
هامش
( 1 ) - ج و چا « اين »