از جهت فرق به وجهى ديگر . از اينجا منكشف مىگردد كه نسبت حق اول - تبارك و تعالى - به همهء اشياء مساوى است ، و اضافهء قيوميّت او به جملهء وجودات محدودهء متقرره در مراتب و درجات وجود امكانى ، و ماهيات موجوده به آن وجودات در مرتبهء استواء باشد
اشاره به تفسير قول خداوند - جل و علا - « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
. چنان كه امام ناطق صادق آل عليه افضل تحية اللّه المتعال ، در تفسير كلمهء قدسيه
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
.
فرمودهاند : « لا يقرب منه قريب و لا يبعد منه بعيد » « 1 » . پس مراد « 2 » از احاطهء او قيوميت مطلقهء او باشد به حسب ذات و فعل ، و مراد از قيوميّت مطلقه استواء نسبت بود ( 38 ) به حسب وجود ، و منشأ استواء « 3 » صرافت وجود و قوت و شدت او بود ، به نهجى كه فوق آن متصور و معقول نباشد ، و چون چنين باشد قادر بود بر همهء مقدورات به قدرت مطلقهء ذاتيه و فعليه ، و عالم باشد به جملهء معلومات به علم ذاتى و فعلى ، و تغيّر و تبدل بعد از ايجاد اشياء در علم او نباشد ،
اشاره به اينكه علم واجب الوجود زياد نشود به ايجاد اشياء بلكه علم او پيش از ايجاد اشياء به همهء اشياء متعلق باشد و هيچ چيز از احاطهء علم او بيرون نباشد .
چنان كه خاتم اوصياء - عليه آلاف التحية و الثناء - در خطبهء مذكوره فرمودهاند : « احاط بالاشياء علما قبل كونها ، فلم يزدد بكونها علما ، علمه بها قبل كونها كعلمه بها بعد تكوينها » يعنى از براى حق اول - جل جلاله - به ايجاد اشياء علمى زياد نمىشود ؛ زيرا كه علم فعلى او ناشى و منبعث از علم ذاتى و مطابق با علم ازلى كمالى او بود ، و چون چنين باشد ، علم
هامش
( 1 ) - در توحيد صدوق ص 315 روايت چنين آمده است : لم يبعد منه بعيد و لم يقرب منه قريب .
( 2 ) - اين جمله در حقيقت اعراض از اينست كه مراد « از به ما احاط عقل است » مىباشد كه چند سطر پيش گذشت
( 3 ) - در تمام نسخ « استوى » كه اينجا غلط فاحش است چون استوا مصدر است .