تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
گاهى در لسان حكما - قدس اسرارهم - « 1 » از او به المحمدية البيضاء ، و گاهى به الحقيقة المحمديّه و گاهى به عقل كلّ و گاهى به قلم اعلى و گاهى به روح اعظم و گاهى به روح قدس اعلى تعبير كنند ، و به اعتبار جامعيت در وجود امكانى ، و در صفات كماليّه كه لايق وجودات امكانيه باشند ، حاوى فعليات و تحصلات وجوديه مادون ، و جامع صفات كماليّهء جملهء وجودات ممكنه باشد به نحو بساطت و وحدت

اشاره به معنى احاطهء واجب الوجود باشد

چنان كه معلم اول قدس سره فرمايد : « العقل كل الاشياء فانّ الاشياء كلها منه » . بلكه مراد از او فعل اطلاقى و وجود انبساطى بود كه گاهى از او در السنهء متألهين تعبير شود به قيوميت مطلقه ، و گاهى به فياضيّت ( 37 ) عامه و گاهى به فيض مقدس ، و گاهى به حق مخلوق به ، و گاهى به حق ثانى ، و گاهى به مشيت ثانيه ، و گاهى به ازل ثانى و هكذا . عباراتنا شتّى و حسنك واحد - و كل الى ذاك الجمال يشير . زيرا كه مراد از اين احاطه ، احاطهء مكان به متمكن و محل به حال ، و زمان به زمانيات و كلى مفهومى به جزئيات ، و كل مجموعى به اجزاء نباشد

اشاره به اينكه احاطه گاهى به وجه جمع بود و گاهى به وجه فرق و سريان

، بلكه مراد از او احاطهء قادريّت مبدأ اعلى بود ، به جملهء مقدورات و عالميّت او باشد به كليهء معلومات و قاهريت او به كافهء مقهورات ، و عليّت او به همهء معلولات ، خواهى بگو احاطهء شديد به ضعيف ، و كامل به ناقص ، و غير محدود به محدود ، و وحدت به كثرت از جهت جمع به وجهى ، و
هامش
( 1 ) - جز الف در تمام نسخ محمديه البيضا و حقيقة المحمديه