منكشف گرديد كه ذات مقدس او ، واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات بود ، و به جز وجوب وجود بالذات و للذات در ذات مقدس او جهتى و فعليتى نباشد
اشاره به اينكه تحدد واجب الوجود معقول نيست تا ابطال او محتاج به برهان باشد
پس وجود صرف و صرف وجود و وجوب محض و محض وجوب بود ، و صرف هر حقيقت به حدى از حدود وجوديه و عدميه و ماهويهء آن حقيقت محدود نشود و الّا صرف آن حقيقت نباشد . پس وجود واجب الوجود - جل جلاله - اگر با وجودى مكافى بود لازم آيد كه صرف حقيقت وجود نباشد ، زيرا كه صرف حقيقت وجود ، بلكه صرف هيچ حقيقت مكرر نشود . چنان كه شيخ الهى رئيس اشراقيين « 1 » فرمايد : « صرف الوجود الذى لا اتمّ منه كلّما فرضته ثانيا فاذا نظرت ( 36 ) اليه فهو هو » . و تكافؤ بىاعتبار اثنينيت « 2 » متصور نشود ، اثنينيت ملازم محدوديت بود ، و چون تكافؤ او ملازم محدوديت باشد احاطهء وجودى بر او - به طريق اولى بلكه به ضرورت عقل بىاعتبار اولويت و ملاحظه تكافؤ - ، محدوديت او را ملازم بود . پس واجب الوجود به همهء اشياء محيط بود ، و در صحيفهء الهيّه به اين معنى تصريح فرموده است به كلام معجز نظام : « « 3 »
إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
( 4 ) » .
اشاره به آنكه عقل كل و حقيقت محمديه ص به ساير ممكنات محيط بود و تمام كمالات آنها را واجد مىباشد
و امام موحدين - عليه سلام اللّه و سلام ملائكته المقربين - در خطبهاى كه در دقايق مقاصد توحيد انشاء فرموده مىفرمايد : كلّ شىء منها بشىء محيط و المحيط بما احاط منها هو اللّه الاحد الصّمد » و مراد آن بزرگوار از « بما احاط منها » صادر اول بود كه
هامش
( 1 ) - ج و چا اشراقى
( 2 ) - در تمام نسخ اثنويت و كه غلط روشن مىباشد اثنينيت از طرف مصححين .
( 3 ) - غير از نسخه الف در نسخ ديگر به جاى انّه و هو