اشاره نسبت كلى طبيعى به اشخاص و افراد نسبة آباء به ابنا است نه نسبت اب واحد به انباء كثيره
پس منكشف گرديد كه احتمال آنكه ماهيت من حيث هى در خارج واحدى باشد به عدد كه عارض شود او را مشخصات خارجيه . پس از آن رو كه او را مشخصات زيد عارض شود زيد باشد ، و از آن رو كه مشخصات عمرو ، عمرو و همچنين . پس انسانيت زيد در خارج به عينها و شخصها انسانيت عمرو بود ، و همچنين انسانيت بكر و ديگر اشخاص كه انسان را باشد ، و هيچ مغايرت در آن اشخاص نبود ، مگر به مجرد اضافت و اعتبار .
پس نسبت كلى طبيعى به اشخاص نسبت يك پدر باشد ، به فرزندان بسيار ، احتمالى فاسد و وهمى باطل باشد . اگرچه مقصود ما در اين صورت نيز حاصل بود ، زيرا كه طبيعت ايجاد بر اين فرض در خارج موجود بود « 1 » ، و واحد بالعدد ، و چون اين احتمال باطل باشد ، پس كلى طبيعى واحدى به عموم بود و طبيعتى لا به شرط و مبهم ، و او را جز وجود اشخاص وجودى نباشد ، مگر در ذهن و ظرف جدا نمودن ( 34 ) ماهيّت از وجود ، و چون چنين باشد ، او را به حسب ذات وجودى و وحدتى و كثرتى و حدوثى و قدمى نباشد ، بلكه به وجود موجود شود ، و در فرد واحد ، واحد باشد ، و در افراد كثيره كثير ، با فرد قديم قديم بود ، و با فرد حادث ، حادث . پس اگر افراد طبيعت ايجاد هريك حادث باشند در واقع طبيعت ايجاد نيز حادث باشد ، لكن به نفس حدوث افراد ، و او را به حسب ذات حدوثى نباشد .
و گمان مكن كه چون به حسب ذات حادث نباشد به حسب ذات قديم باشد ، نظر به اينكه حدوث و قدم متقابلند به تقابلى كه
هامش
( 1 ) - ب و چا باشد .