تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا * و ما حب الديار شغفن قلبى و لكن حبّ من سكن الديّارا

تفريع الهى :

از اين بيانات و تحقيقات ظاهر و منكشف مىگردد كه در مطلق غايت و غرض ( 551 ) معتبر نباشد كه در وجود علمى متقدم بود ، و در وجود خارجى متأخر ، تا لازم آيد از غيبيّت غايت و فاعل به حسب ذات ، يعنى آن عينيّت كه مفاد حمل اولى بود كه شئى واحد به ذات هم متقدم باشد هم متأخر ، بلكه اين تقدم و تأخر در مقامى بود كه فاعل بالقوه فاعل باشد ، و به علم به غايت و تصديق به ترتّب او بر فعل در خارج ، و انبعاث شوق و تأكد او ، و هيجان قوهء محركه على انّها فاعلة فاعل بالفعل شود ، و اين امور متصور نباشد مگر در كاينات متجددة الذات ، و اما در فواعل عقليّه ثابته كه فاعليت آنها كه « * » عين ذوات آنها بود ، معقول و ممكن نباشد كه فاعليت به تصور غرضى زايد بر ذات آنها ، و تصديق به ترتّب او بر فعل ، از قوهء فاعليت بفعليّت فاعليّت آيند .

عقد و حلّ :

صدر اعاظم متألهين ، در مباحث غايات اسفار اربعة پس از تحقيق اينكه علت غائيّه عين علت فاعليّه بود فرموده است : اگر گوئى كه علت غائيّه چنان كه تصريح كرده‌اند حكما ، چيزى باشد كه اقتضا كند فاعليّت فاعل را پس واجب بود كه غير ذات فاعل باشد ، زيرا كه به ضرورت مقتضى غيرمقتضى باشد . مىگوئيم اين مسامحات در كلمات ايشان بسيار بود ، زيرا كه بسيارى از مواضع اقتضا گويند ، و اراده كنند از او عدم انفكاك را ، به جهت اعتماد بر فهم متدرب در علوم ، چگونه چنين نباشد ، و حال آنكه قائم نباشد برهانى و نه ضرورتى بر اينكه ، فاعل واجب
هامش
( * ) - كذا و ظاهرا « كه » زايد است .
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 475 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)