خود به عينه علم به جميع مجعولات او بود . لكن به نهج اجمال ، يعنى بهطور جمع ، نه به طريق تفصيل و تفريق ، و تميزى كه هريك را در نظام وجود ، در تعيّن وجود به خود باشد ، پس علم او - جلّ و علا - به ذات خود علم تفصيلى باشد به ذات او ، و علم اجمالى بود به وجودات مجعولات از او ، و از آنجا كه كشف و انكشاف از عوارض حقايق وجوديّه بود ، و با آن حقايق متحد باشد . يعنى عين آن حقايق بود به حسب ذات . پس به ضعف وجود ضعيف باشد ، و به قوت او قوى ، و به محدوديّت او محدود ، و به صرافت او صرف ، علم اجمالى واجب الوجود در مرتبهء ذات او به وجودات مجعولات عين ( 549 ) كشف تفصيلى بود . به اين معنى كه امتيازى و انكشافى فوق او متصور و معقول نباشد .
زيرا كه صرف انكشاف هيچ مرتبهاى از مراتب انكشاف را فاقد نبود ، و الّا صرف نباشد . و محدود بود ، و از آنجا كه ارادهء واجب الوجود به اين معنى كه ياد كرديم عين علم او بود ، همين علم اجمالى به عينه ارادهء اجماليّه او بود وجودات را ، به نهجى كه مراديت ذات او از براى او به عينها مراديت وجودات مجعولات بالذات باشد پيش از ايجاد . پس وجودات ممكنات پيش از ايجاد مراد نباشند ، مگر به ارادهاى كه عين ذات واجب الوجود باشد ، و مراد بودن آنها عين مراد بودن واجب الوجود بود . پس اراده را پيشاز ايجاد مرادى غيرذات واجب الوجود نباشد ، و از اين علم اجمالى منبعث شود ، علمى ديگر كه در مرتبهء فعل بود ، و سارى باشد در موجودات به سريان فعل ، و او علم فعلى تفصيلى بود ، و اين علم ، علم ثانوى وجودى باشد واجب الوجود را به اشياء ، و چون بيان كرديم كه اراده به اين معنى عام عين علم بود ، اين مرتبه از وجود ارادهء واجب الوجود باشد در مرتبهء ثانيه اشياء را ، و اشياء به اين اراده نيز مراد باشند ، چنان كه معلوم معلوم باشند لكن بالعرض ، نه بالذات . يعنى اين اراده نسبت به اشياء مراد بالذات بود ، و اشياء مراد بالعرض چنان كه او موجود بالذات باشد ، و اشياء موجود
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 473
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤٧٣