و بر تقدير انكار حسن و قبح نفس الامرى ، اثبات نبوت نيز متصور نمىباشد زيرا كه اجزاى معجزه بريد كاذب و عدم اجراى او هيچيك در متعلق اراده بودن مرجح نمىخواهد . پس مىگوئيم چه مىشود كه اراده به اول تعلق گرفته باشد نه به دوم ، و نيز از جملهء مقدمات اثبات نبوت اين است كه اجراى
تنبيهى بر بطلان احتجاج آنها از اين طريقه
معجزه بريد كاذب قبيح است ، و ايشان حسنى و قبحى قائل نيستند ، و نيز بر اين تقدير چگونه اعتماد مىتوان نمود بر اينكه اين حكم صادق است ، و آن حكم كاذب . بلكه عكس اين محتمل است . زيرا كه ممكن است كه ارادهء جزافيّه خلاف واقع را اظهار كرده . پس بايد از ايشان پرسيد كه از كجا مشخص است كه در خصوص اين مذاهب و عقايد ، اراده به خلاف واقع و نفس الامر تعلق نگرفته باشد ، و در نزد شما مرجحى متحقق و وجوبى لازم ، و حسنى ثابت ، و قبحى واقع نيست . خلاصهء كلام بر اين اساس قياس و برهان منهدم ، و قوائم حجّت و ميزان متزلزل ( 546 ) و ترتّب نقايض نتايج بر مقدمات محتمل ، و حصول نتايج علميّه و مطالب يقينيّه از امهات براهين لميّه و انيّه متعذر خواهد بود . علاوه بر اينها براهين ساطعه و حجج نيّره قائم است بر تحقق غايات حقيقيه از براى طبايع نوعيه چه جاى از نفوس شريفه و عقول قدسيّه .
متفطن باش ، عجبتر آنكه تمسك كردهاند ، در اين باب به كلام معجز نظام خداوند احد : لا يسئل عمّا يفعل . يعنى سؤال كرده نمىشود از آنچه كه مىكند . غافل از اينكه عدم سؤال