تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
از فعل مطلق به جهت اين است كه غايت بالذات او ذات اقدس است و او غايت الغايات و خير الخيرات است ، و غايتى در فوق او و خيرى بالاتر از او متصوّر نيست تا سؤال متصوّر ، و چون و چرا معقول باشد .
ز چون و چند چرا دم نمىتوانم زد * كه نقش بند حوادث وراى چون و چراست
به خلاف ساير غايات كه چون غايت اخير نيستند . لهذا سؤال متصوّر و چون و چرا معقول مىتواند شد ، و به سوى اين معنى اشاره است ، آخر آيهء كريمه كه فرموده اند : و هم يسئلون . متفطن باش . و بدانكه همچنانكه طايفهء معتزله در حقيقت اوليّه و مسبب الاسباب بودن واجب الوجود بلاذت را انكار كرده‌اند . زيرا كه صاحب اغراض زايده در حدّ ذات خود فاعل بالقوه است ، و به وجود علمى غرض و غايت فاعل بالفعل مىشود . پس علت غائى در حقيقت فاعل اول و مسبب اسبابست ، طايفهء ( 547 ) اشعريه در حقيقت آخريت او را انكار كرده‌اند . زيرا كه آخريت او عبارتست از بودن غايت همهء غايات و منتهاى همهء اغراض ، و سابقا محقق كرديد كه نسبت مبدأ اول به زمان و زمانيات مساوى است . پس آخريت زمانى نسبت به او متصور نمىتواند شد . ليس عند ربّك صباح و لا مساء هو الاوّل و الاخر و اليه ترجعون . الا الى اللّه تصير الامور انّا للّه و انّا اليه راجعون .

حكمة تقديسيّه فى كلمة تعميميّه :

بدانكه اراده را در نظر حق بين حقيقت آيين حكماى متألهين - قدست اسرارهم - معنى عامى باشد كه شامل بود همهء موجودات را . زيرا كه سارى باشد در كافهء وجودات ، و او عبارت بود از ابتهاج به شئى و حبّ او و رضاى به او ، و ادراك خيريّت و ملائمت او ، و اين مفهوم اعم باشد از اينكه مبتهج به ذات عين مبتهج بود . يا
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 471 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)