اهل السّنة فيقولون انه تعالى فعال لما يريد ليس من شأن فعله ان يوصف بحسن او قبح » . يعنى اين حكم حكمى است كه اخذ كرده است او را از حكماء و استعمال كرده است او را در غيرموضعش . زيرا حكماء الهيين نفى نكردهاند راندن اشياء را به سوى كمالات خود ، و الّا باطل مىشود علم منافع اعضاء و قواعد علوم حكمية از طبيعيات و علم هيئت و غير آنها ، و ساقط مىشود علل غائيّه بالكليّه از اعتبار بلكه گفتهاند : افاضهء موجودات از مبدأ اول مىباشد بر اكمل و افضل وجوه ممكنه ، نه اينست كه اولا خلق كرده است آنها را ناقص و بعد از آن كامل گردانيده است آنها را به قصد دوم بلكه آفريده است آنها را مشتاق به كمالات خود ، نه به استيناف تدبير ( 545 ) و قصد كردهاند ايشان از غرض ، استيناف تدبير را در كمال به قصد دوم . و اما اهل سنت يعنى اشاعره ، پس مىگويند خداوند عالم مىكند هرچه را كه مىخواهد بدون مرجح ، و نيست در شأن فعل او اينكه موصوف باشد به حسنى يا قبحى . تدبر كن در كلام آن حكيم الهى و عالم ربّانى كه عين تحقيق و منبع تدقيق است .
و بدانكه عجب است ازين جماعت كه غافل شدهاند از اينكه بر تقدير اضافهء جزافيه ، اثبات واجب الوجود بالذات
اشاره باشد به مفاسد لازمه از قول اشاعره به نفى اغراض و حكم و مصالح از فعل حق
معقول نمىتواند شد . زيرا كه مكرر در اين و جيزه محقق نمودم كه جواز ترجيح بلامرجح مستلزم جواز ترجّح بلامرجّح است ، و بر اين تقدير به واجب الوجود بالذات احتياجى نخواهد بود ،