امكان بود .
و طايفهاى ديگر از متكلّمين كه مشهورند به اشاعره از افعال واجب الوجود - جلّ جلاله - اغراض و غايات را ذاتيّه باشند ، يا عرضيّه ، و حكم واقعيّه ، و مصالح نفس الامريّه را سلب كنند . بلكه در هيچ موجودى از موجودات غرضى و غايتى قائل نباشند ، و در هيچ فعلى از افعال ، و شيئى از اشياء حسنى و قبحى ، و جهتى محسّنه و يا جهتى مقبّحه اثبات نكنند ، بلكه جمله را نفى نمايند ، و گويند كه ارسال رسل عليهم السلام و انزال كتب و تشريع شرايع مبتنى بر مصلحتى نفس الامرى ، و غرض و حكمتى واقعى نبود ، و اين مذهب سخيف فاسد از
اشاره به مفاسد لازمه از قول اشاعره
اينان متفرع بود بر تجويز ( 543 ) ايشان ترجيح بلامرجح ، و ارادهء جزافيّه را با آنكه ترجيح بلامرجح را باطل دانند ، و ندانند كه ترجيح بلامرجح مستلزم ترجّح بلامرجّح بود . زيرا ترجيح احد امرين بر ديگرى به ناچار به اراده باشد . پس ترجيح ارادهء يكى از آن دو بر ارادهء ديگرى يا به ارادهء ديگر بود ، دور يا تسلسل لازم آيد ، و اگر به ارادهء ديگر نباشد ، بلكه ارادهء يكى از آن دو بر ارادهء ديگرى به نفس خود مترجح شود ، ترجّح بلامرجح بود ، و ترجح بلامرجح در نزد ايشان باطل باشد .
پس قولى از ايشان به قولى ديگر از ايشان باطل بود .
نقل و تكميل :
والد علامه در لمعات الهيه فرموده است : اين جماعت از