تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
لا شرّ فيه فالخير فيه معقول و معلوم و الشّرفيه متخيّل و موهوم و مع ذالك فى نظام الوجود خيرات و شرور بوجه آخر من الاعتبار فكن ذا العينين فافهم فهم عقل و لا و هم جهل . قوله « الى الاشخاص الجزئيه . . . » يعنى من حيث هى اشخاص جزئيه محدودة بحدود خاصه من الوجود و اما لا من

اشاره به آنكه افعالى كه از حق به مقتضاى عدل صادر شود اگرچه عذاب جسمانى باشد خير بود .

تلك الحيثية بل من حيثية اصل وجودها المترقى و ذاتها المستكمله فلا بل يكون خيرا ايضا تمام شد آنچه منظور بود نقل او از حواشى اسفار پس از اين بيانات و تبيانات ظاهر و منكشف گرديد كه نظام وجود امكانى از آنجا كه از حق اول كه صرف بود صادر باشد به هيچ وجه من الوجوه در او شريت نباشد هرچه از او صادر شود يا به عدل صادر بود يا به فضل و در عدل و فضل جهت شريت متصور نباشد ، زيرا كه عدل افاضه بود كه به اندازه استعداد او و قبول عقلى ماهوى يا استعداد و قبول خارجى مادى باشد و اين قسم از افاضه به حكم ضرورت عين خير بود زيرا كه شريت در صورتى باشد كه به اندازهء استعداد افاضه نشود ، بلكه كمتر افاضه شود ، و در اين صورت عدل نباشد ، بلكه ظلم باشد . پس چنان كه افاضهء ثواب دائم از مفيض خيرات بر اهل جنت خير بود ، افاضهء عقاب دائم نيز بر اهل جهنّم خير باشد . زيرا كه هريك از آن‌جا كه به مقتضاى ( 540 ) عدل بود خير باشد ، اگرچه عذاب جسمانى يعنى تفرق اتصال كه از نار جهيم و لدغ حيّات و عقارب و تنيّن حاصل شود . از آن‌جا كه ملائم ابدان نباشد .