و شر اضافى عدمى بود كه علت عدمى ديگر باشد ، همچون عدم علت نسبت به عدم معلول ، و يا موجب عدم كمال شىء بود ، همچون عدم شرايط تحصيلى علم در انسان ، و يا وجودى بود كه موجب عدم شىء ، يا عدم كمال او باشد همچون وجود مانع و همچون حرارت غير به در بدن انسان كه رافع كيفيت معتدله او بود .
تفريع انتقادى و توضيح استبصارى :
از اين بيان ظاهر و منكشف مىگردد . كه مقصود از امثلهاى كه محقق طوسى - قدس سرّه - ذكر فرموده است بيان موارد استقراء نباشد ، بلكه مقصود ذكر امثله بود كه جمهور بر آنها خير اطلاق كنند ، و امثله كه بر آنها شر اطلاق كنند ، و تحليل هريك از آن امثله بجهاتى كه در او باشد ، و تميز آن جهات از يكديگر ، تا آشكار شود كه كدام جهت به خيريّت متصف باشد ، و كدام جهت به شريّت ، و كدام جهت نه به خيريت متّصف بود ، و نه به شرّيّت ، و آن جهت كه به يكى از اين دو متصف باشد بالذات متصف بود ، يا بالعرض ( 523 ) انصاف حقيقى بود يا اضافى و بالقياس ، زيرا كه احكام امور متحده در ظرف اتحاد و اجتماع از يكديگر ممتاز نباشند ، بلكه در ظرف مغايره و افتراق ممتاز شوند ، و آن ظرف ، ظرف تحليل و اعتبار عقل بود . پس اگر برد مفسد ثمار را ملاحظه كنيم به لحاظى حسّى ، بدون اعتبار و تحليل عقل جهاتى را كه در او بود بينيم كه او مفسد ثمار باشد ، لكن ندانيم كه اين اثر بر كدام جهت از جهات او مترتب بود ، و چون ماهيت او را از وجود و عدم او ، و وجود او را از عدم او به حكم اعتبار عقل و تحليل او جدا كنيم به ضرورت عقل حكم كنيم كه ماهيّت او بالذات نه خير باشد نه شر . پس به عرض ، وجود او يا عدم او به يكى از اين دو صفت متّصف شود ، و نيز حكم كنيم كه وجود او به ماهو وجود خير بالذات بود ، و عدم او به ما هو عدم شرّ بالذات ، و چون وجود او را نسبت به ثمار ملاحظه كنيم و بينيم كه مفسد ثمار باشد ، و نكذارد كه به كمال لايق به حال خود رسد ، حكم كنيم كه او به اضافه و قياس به