تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩

اشاره به آنكه چون وجودات خير باشند بالذات و اعدام شرور پس هم وجودى كه در آن جهت عدميه باشد شر بالعرض گردد چون وجودات امكانيه قدر حدود و هر موجوديابى كه منزه از عدميه باشد .

باشد ، يا وجود كمال شىء ، و شر بالذات عدم بود ، خواه عدم ذات شىء باشد ، خواه عدم كمال او ، و از آنجا كه حكم هريك از متحدين بر ديگرى صادق باشد به طريق حقيقت در اسناد ، لكن بالعرض ، نه بالذات ، يعنى به حسب اسناد عقلى حكمى مجاز باشد نه حقيقت . از بيانيكه مذكور شد ، معلوم شود كه در وجودات محدوده ، حدود وجوديه هم خير بالذات باشند ، و هم شر بالعرض ، و حدود عدميّه هم شر بالذات باشند و هم خير بالعرض .

ارشاد و اكمال :

بدانكه گاه باشد كه وجودى سبب وجودى ديگر ، يا وجود كمال او شود ، و گاه باشد كه وجودى رافع وجود ديگر شود ، يا رافع كمال او ، يا مانع وجودى ديگر بود ، يا مانع كمال او ، و گاه باشد كه عدم شىء سبب عدم شىء ديگر بود ، و يا سبب عدم كمال او ، و گاه باشد كه شرط وجودى ديگر بود ، يا شرط كمال او ، همچون عدم مانع ، و چون چنين باشد هريك از

اشاره به تقسيم خير و حقيقى و اضافى و تقسيم شر به حقيقى و بالقياس و به آنكه اگر در وجود شرّيت باشد عدمى بالقياس بود و در خيريت بالقياس باشد .

خير و شر ( 522 ) بر دو قسم بود : يكم حقيقى ، دوم اضافى ، و اضافى را بالقياس نيز گويند چنان كه در كلام منقول از محقق طوسى مذكور بود خير حقيقى وجود شىء فى نفسه بود ، و يا وجود كمال او ، و خير اضافى وجودى باشد كه سبب وجودى ديگر بود ، و يا سبب كمال او ، به آن جهت كه چنين باشد ، و يا عدمى كه شرط وجودى بود ، يا شرط كمال او ، همچون عدم مانع ، و شر حقيقى عدم شىء باشد فى نفسه ، و يا عدم كمال او ،