زيرا كه در مفهوم ( 510 ) رضا مأخوذ نباشد كه علم فاعل به ذات خود خالى باشد از علم به نظام اتمّ فعل ، پس ممكن بود كه در بهرى از مقامات وجود ، علم فاعل به ذات خود به عينه علم به نظام اتمّ فعل او بود . بنابراين هم توان گفت كه مبدأ اول فاعل بالعنايه بود ، و هم توان گفت كه فاعل بالرضا باشد . زيرا كه هم صادق بود بر او كه علم او به نظام اتم فعل خود كه عين ذات او بود مصدر صدور فعل او باشد از او ، و هم صادق بود بر او كه مجرد علم او به ذات خود ، يعنى بدون احتياج به علمى زائد بر ذات او ، مصدر صدور فعل او باشد از او ، و خالى بودن فاعل به رضا به حسب مفهوم از علم به نظام اتم فعل ، از تصريحات شيخ متأله اشراقى - قدس سره - و متابعين او در فاعليت مبدأ اول به خلوّ او از اين علم در مرتبهء ذات ناشى بود . چنان كه زايد بودن عنايت بر ذات فاعل بالعنايه از تصريحات مشائين در فاعليت واجب الوجود بر زايد بودن او ناشى باشد ، و از آنجا كه صوفيه واجب الوجود - جل و علا - را در مرتبهء ذات عالم دانند به نظام وجود ، زيرا كه نظام وجود و اعيان وجوديه در نظر شهود ايشان كه مذاق عرفان بود تطورات نفسيه و شئون ذاتيهء حقيقت وجود باشند ، و اعيان ماهوية ، ثبوتيه باشند ، يا عينيّه تطورات و شئون عرضيهء آن حقيقت بود . پس علم او به ذات خود ( 511 ) به عينه علم او باشد به شئون ذاتيهء او بالذات ، و به شئون عرضيهء او بالعرض ، با اينكه حقيقت وجود در نظر اينان از اطلاق و تقييد خالى بود . در واجب الوجود فاعل بالتجلى به عينه فاعل بالعنايه بود ، و از آنجا كه اين عنايت در مرتبهء ذات واجب الوجود بود فاعل بالتجلى به عينه فاعل بالرضا باشد . پس فاعل بالتجلى عبارت باشد از فاعلى كه به حسب ذات هم فاعل بالعنايه بر او صادق باشد هم فاعل بالرضا ، لهذا در نظر عقل و تحقيق ، اقسام فاعل از شش بيش نباشد ، لكن به حسب مفهوم اگرچه به حسب افراد و اختلاف مقامات وجود به اعتبار جمع و فرق او در ذات ، و در عوارض ذاتيهء حقيقت خود ، و يا ملاحظهء اقوال در فاعليّت مبدأ اعلى اقسام هفت شود ، و فاعل بالتجلى كه جامع عنايت
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 440
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٤٤٠